تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
افسانه به عنوان روايتى ادبى بدون توجه به راست بودن مضمون آن ، از نظر جاحظ اشكالى ندارد . چنان‌كه دربارهء بچه غولها ، مىگويد : « براى مردم در اين نوع داستانها انواعى از ادّعاها به چشم مىخورد و علماى بدانديش آن را محقّق و امكان‌پذير مىدانند ، همانند انسانى كه برطبق ادّعاى آنان از بچّه غولهاست ، چنان‌كه اين موضوع را از عمر بن يربوع نقل كرده‌اند . و نيز ابو زيد نحوى نقل مىكند كه ماده‌غولى در ميان بنى عميم زندگى مىكرد تا اين‌كه ، فرزندى زاييد و همين‌كه مشاهده كرد كه از ناحيهء سرزمين غولان نورى درخشيد ، به سوى آنها پرواز كرد . شاعر مىگويد :
رأى برقا فاوضع فوق بكر * فلا بك ما اسال و ما اغاما
« روشنايى را ديد و به سرعت به سويش پريد و گفت : تو برقى نيستى كه باران مىدهد و ابر ايجاد مىكند . » شاعرى از آنها براى من شعرى با اين مضمون سرود كه جن بر بعضى از آنها وارد شدند . گفت :
اتوا نارى فقلت منون انتم * فقالوا الجنّ فقلت عموا ظلاما
« به سوى آتش من آمدند . گفتم : شما چه كسانى هستيد ؟ گفتند : جن . پس گفتم شما در تاريكى نمىبينيد . »
فقلت الى الطّعام فقال منهم * زعيم نحسد الإنس الطّعاما
« گفتم بياييد به سوى غذا ! بعضى از آنها گفتند : ما بزرگانى هستيم كه از غذاى انس خوشمان نمىآيد . » اصل روايت را انكار نمىكنيم ، آنچه مورد انكار است اعتقاد به آن و تأكيد نسبت به معانى آن است . زيرا بسيارند كسانى كه اين‌گونه مطالب را به خاطر شگفت‌انگيز بودن آن نقل مىكنند و يا براى اين‌كه مردم حقيقت را از باطل مشخّص سازند ، امّا ابو زيد و امثال او مورد اعتمادند ، جز اين‌كه هركس گويندهء ماهرى نباشد و رهبر و پيشواى عالمان
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 241 | مصطفى الصاوي الجويني / موسى دانش / حبيب روحانى