تا آنجا كه آنها و داستانهايشان در بعضى مجالس به عنوان لطايف و نوادر اخبار شهرت يافته است . چنانكه جاحظ مىگويد : « برخى از مفسّران و خبرنويسان گمان كردهاند كه اهل كشتى نوح از موش در آزار بودند . پس شير ، عطسهاى زد و از دو سوراخ بينىاش يك جفت گربه نر و ماده افتاد . ازاينرو ، گربه شبيهترين حيوان به شير است و فيل يك جفت خوك از دبر خود خارج ساخت و ازاينرو خوك شبيهترين حيوان به فيل است .
كيسان گفت : اگر اين داستان درست باشد بايد گربهء نر ، آدم گربهها و گربهء ماده ، حواى آنها باشد . ابو عبيده به كيسان گفت : مگر نمىدانى كه براى هر نوعى از حيوانات آدم و حوّايى وجود دارد ؟ و خودش و بقيّهء حضار خنديدند . » « 1 »
ليكن مفسّران داستانسراى پرتلاش و جدّى ، از تكريم و احترام جاحظ برخوردار بودند و نزد او جايگاهى عظيم داشتند ، چنانكه وى دربارهء يكى از آنها مىنويسد : « امّا صالح المرى كنيهاش ابو بشر ، نيك گفتار و خوش مجلس بود ، چنانكه اصحاب ما گفتهاند : وقتى كه سفيان بن حبيب وارد بصره و نزد مرحوم عطار پنهان شده بود ، آن مرحوم به او گفت : آيا مىتوانى يك نفر داستانسرا در اينجا نزد ما حاضر كنى تا با تماس گرفتن با مردم و استماع از وى غم را از خود بزدايم ؟ سفيان رفت و ابو بشر را با اكراه آورد . عطار گمان كرد كه مقام او نيز مانند بعضى ديگر از قصّهگويان است . امّا وقتى كه او آمد و به نطق و تلاوت قرآن وى گوش فراداد و شنيد كه مىگويد : « شعبه از قتاده و قتاده از حسن براى ما حديث كرد » شيوهء بيانى را از او ديد كه هرگز تصور نمىكرد . پس سفيان رو به آن مرحوم كرد و گفت : اينكه تو آوردهاى قصهگو نيست ، بلكه بيمدهنده است . » « 2 »
اشكالى كه جاحظ بر مفسران روايى مىگيرد دربارهء گفتارهاى خرافى و افسانهاى آنهاست . جاحظ در حقيقت ، در برابر خرافه و افسانه موضع ادبى و دينى دارد . امّا روايت
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 1 ، ص 146 .
( 2 ) - البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 369 . از جمله نمونههايى كه جاحظ مفسّران روايى مورد وثوق را معتبر مىداند ، سخن او دربارهء جمعى از آنهاست . همان مأخذ ، ص 367 - 368 .