سبب تخصّصى كه در نقل سرگذشتها و تفسير دارد ، بتواند اين هدف را پيگيرى كند .
موضع دوم : ديدگاه ديگر جاحظ دربارهء مفسّران روايى و نقلگرا آن است كه در ابتدا از اين گروه چهرهاى مسخرهآميز و خندهآور ترسيم و سپس به غفلت و تزلزل انديشههايشان اشاره مىكند .
اكنون مىنگريم كه چگونه جاحظ ، دو شخصيّت داستانسرا را به بازى مىگيرد و مىگويد : « به ابو عتاب جرّار گفتم : آيا عبد العزيز غزال را نمىبينى كه در داستانهايش چه مىگويد ؟ گفت چه مىگويد ؟ گفتم مىگويد : كاش خداى تعالى مرا نمىآفريد و من در اين ساعت يك چشم مىبودم . ابو عتاب گفت : در گفتارش كوتاهى كرده و آرزوى بدى نموده است . امّا من مىگويم : كاش خداى تعالى مرا نمىآفريد و من در اين ساعت نابينا و بىدستوپا ، مىبودم . » « 1 »
جاحظ از ابو كعب قاضى ، داستانى طنزآميز نقل مىكند و سپس در توصيف لطيفهاى از گفتههاى نغز او مىگويد : « . . . و اين ابو كعب كسى است كه هر چهارشنبه در مسجد عتاب ، داستان مىگفت . روزى از آمدن خوددارى كرد و مدت طولانى مردم در انتظارش بودند . ناگهان ديدند كه فرستادهء او آمد و گفت : كعب مىگويد : به خانههايتان برويد ، زيرا من امروز به حالت مستى داخل صبح شدم . » « 2 »
قصد جاحظ از اين بيانات مسخرهآميز دربارهء مفسّران داستانسرا ، ناچيز شمردن گفتههاى آنها و شك در روايات ايشان است كه از چنين انديشههايى صادر شده است ،
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 3 ، ص 34 - 35 .
( 2 ) - الحيوان ، ج 3 ، ص 24 - 25 . جاحظ دربارهء عبد الاعلاى قصهگو ، مىگويد : چون تندرستى در او غلبه داشت ، احتمال غفلت و بىخيالى دربارهء او مىرود و از سخن خودش مصداقى بر اين احتمال هم ذكر مىكند . همان مأخذ ، ج 1 ، ص 107 . از شمامه حكايت مىكند كه گفت : بر روى غذا و نيز صورت يكى از داستانسرايان مگس مىنشست ، وى گفت : خدا قبرها را به وسيلهء شما زياد كند يعنى بميريد و معلوم است كه مگس دفن و قبرى ندارد . و شمامه از همين داستانسرا در آبادان شنيد كه مىگفت : خدايا بر ما و تمام مسلمين شهادت را ارزانى بدار . همان مأخذ ، ج 3 ، ص 324 .