عسل وحى كرد » و نيز گمان كردهاند كه حواريّون ، پيامبراند ، زيرا خدا فرموده است :
وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ
« 1 » ، « ياد كن هنگامى را كه به حواريون وحى كردم » .
مىگوييم بنا به گفتهء شما نبايد تنها برخى از زنبوران عسل پيامبر باشند ، بلكه بايد تمام آنها پيامبر باشند ، زيرا خدا بهطور عام گفته است : « پروردگارت به زنبور عسل وحى كرد ، و اين امر را به مادران و پادشاهان و ملكههاى آنها اختصاص نداده ، بلكه بهطور اطلاق گفته است . وانگهى اگر شما مسلمانيد ، اين گفتهء هيچيك از مسلمانان نيست و اگر مسلمان نيستيد ، پس چرا سخنى را كه نزد شما باطل است ، دليل بر نبوت زنبور عسل آوردهايد ؟ » « 2 »
با توجّه به اينكه ابن حائط از شاگردان نظّام است و جاحظ در اينجا از وى انتقاد مىكند و نيز با توجّه به اينكه ابو بكر اصم ، معتزلى بوده و جاحظ انتقاد نظّام از ابو بكر را بيان كرده ، مىفهميم كه تكلّف در تأويل به چيزى كه در نص دليلى بر آن نباشد ، از ديدگاه جاحظ مردود است بهويژه اگر اين تأويل به خاطر اثبات يك نظريه و يا مذهب صورت نگرفته ، بلكه با هدف بازارگرمى نزد تودهء مردم انجام شده باشد .
مورد سوم : جاحظ دربارهء طرفداران تفسير روايى بهويژه ، تفسيرى كه به بررسى داستانها مىپردازد دو موضع متفاوت دارد :
موضع نخست : اگر طرفداران اين تفسير ، معتزلهء عقلگرا باشند ، از آنها با احترام و تقدير ياد مىكند .
از باب مثال راجع به فضل بن عيسى رقاشى ، داستانپرداز معتزله كه در نقل داستانها با سجع و قافيه سخن مىگفت ، چنين مىگويد : « . . . عمرو بن عبيد و هشام بن حسّان و ابان ابن ابى عياش در مجلس فضل حاضر مىشدند ، يك روز داوود بن هند ، به او گفت : اگر ، تو قرآن را به رأى خود تفسير نمىكردى ، ما به مجلس تو مىآمديم . فضل گفت : آيا من حلالى را حرام و يا حرامى را حلال مىكنم ؟ و او آياتى را تلاوت مىكرد كه
هامش
( 1 ) - مائده / 111 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ج 5 ، ص 424 - 425 .