كردن است از او پذيرفته نمىشود ، زيرا لفظ آيه ، بر شىء خاصّى دلالت نمىكند و هرگاه لفظ عامّ باشد ، كسى نمىتواند چيز خاصّى را اراده كند ، مگر آنكه پيامبر صلى اللّه عليه و إله با تلاوت آيه ، آن را ياد كند يا جبرئيل بگويد . زيرا خداوند متعال چيزى را پنهان نمىكند و در نيّت نمىگيرد و چنان نيست كه هم ارادهء خاص كند و هم ارادهء عام ، بلكه دلالت در ساختار سخن است .
بنابراين ، شكل سخن ، خود ، اراده و قصد است و ميان سخن خداوند با او ، فاصلهاى نيست ، در حالى كه ميان مردم و سخن آنان ، فاصله وجود دارد . خدا بسى بزرگتر است از آنچه « مشبّهه » به او نسبت مىدهند . » آنگاه جاحظ تفسيرى را براى آيه بيان مىكند كه ابن عباس و عكرمه با آن موافقند : « ابو جرير از عمّار بن ابى عمّار نقل مىكند كه ابن عباس دربارهء سخن خداوند : « به آنها امر مىكنم كه آفرينش خدا را تغيير دهند » گفته است : مقصود ، اخته كردن است . ابو جرير از قتاده ، از عكرمه ، از ابن عباس همانند آن را نقل كرده است . » « 1 »
مورد دوم : جاحظ دربارهء تفسير روايى كه تكلّف و زحمت در آن باشد ، موضع مخالفت فراپيش مىگيرد . او بر رأى استادش - نظّام - دربارهء آياتى كه در تفسير روايى آنها دچار زحمت شده ايراد گرفته است ، زيرا لفظ متن بر آن دلالت نمىكند . او گفته است :
« ابو اسحاق پيوسته مىگفت : به گفتهء بسيارى از مفسّران اعتماد نكنيد ، اگرچه خود را به امامت جامعه منصوب كنند و به هر مسألهاى پاسخ دهند ، زيرا اكثر آنها بدون مدرك و پايه سخن مىگويند و هر مفسرى كه شگفتانگيزتر سخنگويد ، نزد مردم محبوبتر است و از جملهء اين مفسران عكرمه و كلبى ، و سدّى و ضحّاك و مقاتل بن سليمان و ابو بكر اصم مىباشند كه همه در يك خطاند . پس چگونه به نظريات اينها اعتماد و به درستى آنها آرامش خاطر پيدا كنم و حال آنكه گفتهاند . . . » آنگاه نمونههايى از مواردى كه آنان در تفسير آن به زحمت افتادهاند ذكر و سپس انتقاد مىكند : « . . . دربارهء سخن خداوند : « و اينكه مكانهاى سجده از خداست » « 2 » گفتهاند : خداوند سجدههايى را
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 1 ، ص 179 - 180 .
( 2 ) - جنّ / 18 .