مىشوند و گويى عطر خوشبو را در خدمت افكارشان مىگيرند . و همينطور است تأويل صوفيّه كه غرق در خيالات خود هستند ، چنانكه جاحظ مىگويد : « خداى عزّ و جلّ فرموده است :
وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ
، « سوگند به انجير و زيتون . » زيد بن اسلم خيال كرده است كه مقصود از « تين » دمشق ( شام ) و از « زيتون » فلسطين است . براى غلوّ كنندگان در اين گفتار تأويلى است كه ميل ندارم از آن ، نامى به ميان آورم .
خداوند متعال آيه را به صورت قسم ذكر كرده است ، در حالىكه دمشق به دمشق و فلسطين به فلسطين معروف است نه به تين و زيتون و تو تنها مىتوانى از « تين » به مقدار طعم خشك و تر آن و نيز به پنهان شدن زير برگ و شاخههايش پىببرى و بدان بسنده كنى . . . » او پس از آنكه منافع درخت انجير و زيتون را برمىشمارد ، به اين نتيجه مىرسد كه اگر انسان به اين منافع مادّى دنيايى بسنده كند ، « گمان بد به قرآن برده و ارزش تأويل را نمىداند ، زيرا عظمتى كه خداوند به اين ميوهها داده و به آنها سوگند خورده و با نام بردنشان آنها را ستوده ، تنها به خاطر همين منافع مادّى نيست . »
هرچند جاحظ هدف از قسم خوردن خداوند به اين دو ميوه را بيان نكرده ، امّا با سخن گفتن از تأمّل دربارهء پستترين مخلوقات ، مطلب را روشن ساخته و چنين گفته است : « اگر با ديد عبرت به بال مگس بنگرى و انديشمندانه به آن توجه كنى ، به شرط اين كه تيزبين و داراى ابزار مناسب و شناگر درياى معانى باشى . . . ، چاههاى عميق و پوستهاى بزرگ و پروسعت را از چيزهايى كه موجب عبرت تو شود ، پرخواهى كرد . . . » « 1 »
پس هدف اين است كه اينچنين ، در حكمت آفرينش تأمل گردد ، و درسها و پندهايى از اين عالم هستى گرفته شود .
امّا جاحظ دربارهء صوفيه ، و از احمد بن حائط كه معتزلى بوده و انديشههاى موهومى داشته است ، با كمال زيركى به انتقاد پرداخته و چنين گفته است : « ابن حائط و گروهى از نادانان صوفيه ، گمان كردهاند كه در ميان زنبوران عسل ، پيغمبرانى وجود دارند ، زيرا خداوند فرموده است :
وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ
« 2 » ، « پروردگارت به زنبور
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 1 ، ص 208 - 209 .
( 2 ) - نحل / 68 .