تفسير روايى
اگر اجازه دهيد ، ما بدون ترديد جاحظ را يك مفسّر روايى مىشماريم ، زيرا وى تفسيرهاى روايى را نقل مىكند ، امّا هدف ما در اينجا ، بيان موضع جاحظ در برابر انواع تفسيرهاى روايى است . در برخى موارد ، تفسيرى به چشم مىخورد كه به متن نزديك است و چندان تفاوتى با معناى ظاهرى ندارد و در جاى ديگر نوآوريهاى تفسيرى را مىبينيم كه با اصل متن هماهنگى ندارد و تنها چيزى كه در آن ، مورد توجه است گزارشهاى شگفتانگيز و معانى تازه است . در مورد سوم ، تفسيرهاى داستانى را مشاهده مىكنيم كه از ساختههاى ذهنى و يا آثار مردمانى است كه با ورودشان به اسلام ميراثهاى افسانهاى خود را در تفسير قرآن وارد كردهاند .
ليكن ما قبل از آنكه به تفصيل تمام اين موارد بپردازيم ، نخست به نظريهء جاحظ دربارهء تفسير روايى اشاره مىكنيم و به دنبال آن به جايگاه او ، در برابر تمام انواع تفسير روايى مىپردازيم .
مورد اوّل : هر تفسيرى كه بر خلاف عقيده يا مذهب نباشد و معناى متن هم از آن برآيد ، جاحظ آن را جايز مىداند و در مقابل آن ايستادگى نمىكند و ازاينرو ، در موضوع دعا به چند تفسير روايى اشاره مىكند كه عبارت آن چنين است : « عبد العزيز بن ابان از طرف سفيان ، دربارهء اين سخن خداوند :
دَعْواهُمْ فِيها سُبْحانَكَ
« 1 » ، « اهل بهشت در آنجا زبان به تسبيح خدا گشايند » مىگويد : هرگاه يكى از آنها بخواهد خداى را بخواند مىگويد : سبحانك الّلهم .
سفيان از ابن جريح از عكرمه در تفسير اين سخن خداوند :
قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما
« 2 » ، « دعاى شما مستجاب شد » مىگويد : موسى عليه السّلام دعا مىكرد و هارون آمين مىگفت ، ازاينرو خداوند هر دو نفرشان را دعاكننده شمرد .
وقتى كه يونس در دريا افتاد ، ماهى براى محافظتش مأمور شده بود و چون او را بلعيد و به قرارگاهى در قعر زمين رفت ، يونس در آنجا صداى تسبيح از سنگريزهها
هامش
( 1 ) - يونس / 10 .
( 2 ) - يونس / 89 .