جاحظ با توجّه به اينكه شناخت دقيقى از متن قرآن دارد و معناى آن را درك مىكند به تأويل قرآن مىپردازد تا به چيزى فراتر از معنا برسد كه عبارت است از شناخت درست روان انسان و درك عميق از حالات او و اين روشى است كه امروزه ما به وسيلهء آن مىتوانيم معناى نصّ قرآن را به دقت بررسى كنيم ، با اين تفاوت كه ما در روانشناسى چيزهاى تازهاى را كشف كردهايم كه جاحظ در عصر خود ، به آنها دسترسى نداشته است .
جاحظ دربارهء ضرورت بيان مىگويد : « مقصود بيانى است كه خداوند آن را وسيلهء ارتباط ميان مردم ، راهى براى بازگو كردن نيازمنديها ، و برطرفكنندهء موانع دوستيها ، عامل از ميان برداشتن شبههها و درمان سرگردانيهايشان قرار داده است ؛ زيرا مردم مقصود يكديگر را بهتر و آسانتر درك مىكنند .
پىبردن به حكمتهاى ظريف و گنجينههاى ادب و چشمههاى علوم موجود در اجسام بىجان و مادههاى بىحركت ، بسيار دشوار است و اين كار تنها از طريق انديشههاى تيزبين و بينش عميق و بىنقص و پرهيز از هوسهاى نفسانى ، امكانپذير است . همچنين به اين دليل كه هر موجودى همتاى خود را بهتر از ديگران درك و نسبت به او آرامش و شيفتگى بيشتر احساس مىكند ؛ چهارپايان و درندگان نيز از اين قانون ، مستثنى نيستند . همچنانكه كودك ، زبان كودك را بهتر مىفهمد و الفتش به او بيشتر و گرايشش به سوى او زيادتر است . و همچنين است رابطهء عالم با عالم و جاهل با جاهل .
خداوند نيز به پيامبر صلى اللّه عليه و إله مىفرمايد : « اگر فرشتهاى را به پيامبرى بفرستيم ، او را هم به صورت انسانى درآوريم . « 1 » »
دليلش اين است كه انسان سخن انسان را بهتر مىفهمد و سرشت او با سرشت وى دمسازتر و شنوايى يكى از ديگرى بيشتر است . » « 2 »
جاحظ آياتى را كه حالات روحى اعراب را بيان كرده ، ياد مىكند تا سخنش را دربارهء فضيلت تفهيمكننده و تفهيمشده در آيات ، بيان كند : « . . . سپس خداوند متعال در
هامش
( 1 ) - انعام / 8 .
( 2 ) - الحيوان ، ج 1 ، ص 44 - 46 .