سخن او گوش مىدهيم : « آنچه راجع به حسّ بويايى بعضى انسانها و بهايم و درندگان و موشها و مورچگان ، حكايت مىشود ، غير از چيزى است كه قرآن در شأن يعقوب و يوسف از آن سخن مىگويد : يعقوب عليه السّلام گفت : من بوى يوسف را درك مىكنم ، اگر مرا تخطئه نكنيد . شنوندگان گفتند : به خدا قسم تو هنوز پريشانى حواس سابقت را دارى .
اين سخن يعقوب پس از آن بود كه يوسف گفت : « اين پيراهن مرا ببريد و بر رخسار پدرم بيندازيد تا بينا شود و آنگاه تمام خانوادهتان را به سوى من بياوريد » . بدينسبب ، خداوند فرموده است : « همينكه كاروان از مصر بيرون آمد گفت : من بوى يوسف را استشمام مىكنم اگر مرا تخطئه نكنيد » و سپس فرمود : « پس از آنكه بشير آمد و پيراهن را بر رخسار يعقوب افكند ، بينايىاش به او بازگشت » « 1 » . و اين نشانه ( نبوت و معجزه ) اى بود كه تنها از يعقوب آشكار شد ، زيرا مردم عادى همينكه فرزندانشان از جلو رويشان دور شوند ، بوى آنها را احساس نمىكنند و حتّى اسب كه بوى بچهاش را زياده از حدّ معمول ، دو برابر و سه برابر انسان احساس مىكند ، چنين توانى ندارد . پس انسان چگونه مىتواند با حسّ شامهء خود بوى فرزندش را از پيراهن او در همان ساعتى كه وى اندكى از زمين مصر فاصله گرفته است ، حسّ كند ؟ و به اين دليل است كه يعقوب بعدها گفت :
« آيا به شما نگفتم : من از جانب خداوند چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد » . « 2 »
هامش
( 1 ) - يوسف / 92 - 96 .
( 2 ) - الحيوان ، ج 4 ، ص 426 . از نمونههاى ديگرى كه جنبهء علمى دارد ، تفسير جاحظ از بعضى آياتى مىباشد كه به شناخت زمان از روى حالات ماه استناد جسته است ، همان مأخذ ، ج 1 ، ص 46 - 47 . نمونهء ديگر از تفسير علمى جاحظ گفتار اوست دربارهء بالهاى فرشتگان آنگاه كه گروهى بر قرآن خرده مىگيرند كه چرا دربارهء بالها عدد فرد را بيان كرده است ؟ همان مأخذ ، ج 3 ، ص 231 - 233 و نيز تفسير آنچه بعضى براى نيروى شنوايى شترمرغ بدان استدلال كردهاند ، همان مأخذ ، ج 4 ، ص 386 - 388 . دربارهء ردّ اشكالى كه بعضى در آيهء رجم به وسيلهء شهابها وارد كرده و گفتهاند : اگر اين شهابها براى رجم است ، ما هرگز ستارهاى را نديدهايم كه جاى خود را خالى كند ، همان مأخذ ، ج 6 ، ص 496 - 502 ، جاحظ نظريهء استادش نظّام دربارهء عالم هستى را مورد اشكال قرار مىدهد . نظّام گفته است : آب و آتش در آن درخت گرد آمدهاند و