كه تمام پزشكان ما سخنور باشند و سخنوران ما دانشمند ، زيرا اگر علم پزشكى ، دستاورد استادان سخن و نتيجهء بذرافشانى آنان مىبود ، در اصولى كه مورد استدلال آنهاست ، كاستىهايى را كه اكنون مىبينيم ، نمىديديم . » « 1 »
شناخت كامل علوم طبيعى بدون تجربه ، تحقّق نمىيابد و ازاينرو معتزله كه جاحظ نيز از آنهاست با روش تجربى به اين حقيقت دست مىيابند و ما در اينجا به نقل آزمايشى كه جاحظ آن را انجام داده است اكتفا مىكنيم : « شايع است كه مار از بوى سداب « 2 » و درمنه « 3 » بدش مىآيد و بوى اسپند را دوست دارد ، امّا من سر و بينى مار را در سداب آنچنان فروبردم كه تمامش را فراگرفت و دليلى بر آنچه مىگويند در آن نيافتم . » « 4 »
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 5 ، ص 59 ، و از مثالهاى روش علمى معتزله ، دو قصيده از بشر وجود دارد كه علم حيوانشناسى در آنها گنجانيده شده است ، به همان مأخذ ، ج 6 ، ص 284 - 297 مراجعه شود .
( 2 ) - گياهى است خودرو و پرشاخوبرگ ، بلنديش تا هشتاد سانتىمتر مىرسد ، برگهايش ضخيم و بدبو و آبدار و تلخ ، گلهايش زرد ، دانههايش قهوهاى و به شكل مثلث ، و هر سه دانهاش در يك غلاف جا دارد ، دانههايش معرّق و ضدّ كرم است از برگهايش اسانس گرفته و در طبّ به كار مىرود . به عربى سذاب يا قيجن مىگويند و در فارسى پيگن و پيغن هم گفتهاند . فرهنگ عميد . م .
( 3 ) - درمنه يا درمنه ، تركى ، گياهى است بيابانى و خودرو ، داراى ساقهاى است ، سخت و برگهاى ريز و داراى بريدگى و پوشيده از كركهاى سفيد ، بلنديش تا نيم سانتىمتر مىرسد ، گلهاى خوشهاى سرخ يا زرد دارد ، از آب ويژهاش در طب استفاده مىشود ، تلخ و داراى مادّهء سنتونين و سقّزى است دمكردهء آن به نسبت ده در هزار در طبّ قديم براى دفع كرمهاى روده به كار مىرفته است بوتههايش را جاروب درست مىكنند يا در تنور و كوره مىسوزانند ، آن را علف جاروب و ورك ، يوشن خنجك ، قيصوم انثى ، شيخ خراسانى نبات السنتونين نيز مىگويند . فرهنگ عميد و فرهنگ معين . م .
( 4 ) - الحيوان ، ج 6 ، ص 399 . جاحظ اين خبر را كه شايع شده بود ، دنبلان شتر و « شقشقه » اش ( چيزى مانند شش كه شتر نر هنگام فرياد زدن از دهان بيرون مىآورد و در فارسى دخمه يا پيله گويند ) ، هنگام كشتن ، يافت نمىشود ، از قصابى پرسيد و او اين شايعه را تكذيب كرد ، امّا جاحظ اصرار داشت كه خود آن را ببيند .
لذا پس از مدّتى قصاب شقشقه و خصيئه شترى را كه نحر كرده بود برايش فرستاد . همان مأخذ ، ج 6 ، ص