تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
مىيابد و بالاخره ، آنچه مايهء اندوه است بازدارندهء اوست و از طريق شكيبايى درآن ، مورد آزمايش قرار مىگيرد و نيز آنچه موجب خوشحالى اوست شادمانى وى را درپى دارد و با سپاسگزارى آن ، مورد آزمايش قرار مىگيرد و در تمام اين موارد ، عقل مهيّاى فعّاليت و تحوّل است و براى هر خاطره‌اى ، سببى وجود دارد و براى هر انديشهء درستى ، درى گشوده است ، تا اين‌كه آگاهيهاى حسّى و دريافتهاى غريزى ، متوجه چيزهايى شود كه عقلها از آن پرده برمىدارد و ملاكها آن را دربر مىگيرد . و همچنين عمل دنياى انسان همچون نردبانى براى عمل آخرت او باشد تا از شناخت امور حسّى به شناخت امور عقلى ارتقاء يابد و از شناخت انديشه ، از هدفى به هدف ديگر منتقل شود ، تا آنجا كه از علم و عمل راضى نشود ، مگر به چيزى كه او را به پاداش جاودانى برساند و از كيفر هميشگى برهاند . » « 1 » حال كه اين متون مشخص مىسازد كه وجود انسان - هرانسانى كه باشد - موقعى در اين جهان تحقّق پيدا مىكند كه از زندگى در اين عالم ، منافع مادّى و روحى كسب كند و براى آخرتش پاداش نيك بيندوزد ، كه البته همهء اينها نتيجهء انديشيدن و كسب آگاهى او در اين جهان است . بنابراين ، شايسته‌تر اين است كه گوينده ، دانش فلسفه و علوم طبيعى و تجربى را - كه جاحظ به آن ، شناخت طبيعت مىگويد - نيز به علم دين اضافه كند ، زيرا گوينده زمانى مىتواند در تمام انواع سخن و نيز در فنّ سخنورى توانا باشد ، كه به اندازهء آگاهىاش از دين و فلسفه هم آگاهى داشته باشد و از نظر ما عالم كسى است كه جامع اين علوم باشد و عالم درستكار نيز به كسى اطلاق مىشود كه در عمل ، هم جنبهء توحيد را در نظر بگيرد و هم شناخت حقيقت طبايع را . باوجوداين ، جاحظ به اين حقيقت اعتراف مىكند كه جمع ميان توحيد و شناخت طبايع كار سختى است : « به جان خودم سوگند كه جمع ميان اين دو امر ، كار دشوارى است . » « 2 » جاحظ ، وقتى كه پزشكان زمانش را به باد انتقاد مىگيرد ، آرزو مىكند كه اى كاش پزشكان ، سخنور و سخنوران ، دانشمند مىبودند : « چه‌قدر ، ما و تمام بيماران نيازمنديم
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 2 ، ص 114 - 116 . ( 2 ) - همان مأخذ ، ج 2 ، ص 134 - 135 .