است كه اعضاى او به عدد ماههاى دوازدهگانه و هفت ستاره است و در انسان صفرا وجود دارد كه ثمرهء آتش در وجود اوست و سودا از ثمرات زمين - خاك - و خون در وجود او از ثمرات هوا ، و بلغم از ثمرات آب و بر چهار طبيعت او ، چهار ميخ نهاده شده است .
بنابراين ، علّت اينكه انسان جهان كوچك ناميدهشده ، آن است كه تمام اجزا و اخلاط و طبائع جهان هستى در او جمع شده است ، مگر نمىبينى كه در او طبيعتهاى خشم و خشنودى ، يقين و شك و اعتقاد و انديشيدن وجود دارد و نيز طبيعتهاى هوشمندى و كودنى ، درستى و فريبكارى ، خيرخواهى و بدخواهى ، وفادارى و بى وفايى ، رياكارى و يكرنگى و غير اينها كه عددش نامعلوم و تعريفش ناشناخته است به چشم مىخورد . « 1 »
انسان با اين همه قدر و ارزش ، در مقابل قدرتمندى حيوان و آنچه خدا در وجود او به وديعت نهاده ، عاجز و ناتوان است ( . . . او از معارف گوناگونى كه خداوند در سينهء ديگر حيوانات نهاده و انواع هدايتى كه فطرتش را بر آن ساخته خبرى ندارد و نيز از داشتن اقسام نغمههاى موزونى كه خدا در اختيار حنجرههاى اين حيوانات گذاشته و صداهاى زيبا و آوازهاى دلكش كه گفتهاند : تمام اصوات حيوانات ، معتدل ، موزون و مرتب است ، ناتوان مىباشد .
به علاوه ، انسان نمىداند كه چگونه خداوند اشيا را در برابر منقارها و پنجههاى حيوانات ، نرم و مطيع قرار داده و چگونه به همان اندازه كه ابزار كار را در اختيار حيوان قرار داده ، باب معرفت را نيز بر وى گشوده است و چگونه ، به بسيارى از آنها حسّ لطيف و نيروى صنعت بديع ، بدون تعليم و تربيت و ارزشيابى و آموزش و گذراندن مراحل و انجام تمرين ، عطا كرده است . در نتيجه ، اين حيوانات ، به آسانى و به اندازه توان فطرى خود ، بدون مقدمّه و پيشبينى ، از همان ابتدا به مرحلهاى از آگاهى رسيدهاند كه انديشمندان و فلاسفه بشرى ، با دست و ابزارى كه در اختيارشان مىباشد توان رسيدن
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 1 ، ص 212 - 214 .