جاحظ با زيركى ، به تعصّب اجتماعى شارح و مفسّر كه گاهى در معناى نصّ اثر مىگذارد ، نيز توجه كرده است .
به عنوان نمونه ، جاحظ دربارهء ابو عبيده كه به شعوبيگرى و بدگويى از عرب مشهور است و برطبق عقيدهاش آيات قرآن را تأويل مىكند ، چنين مىگويد : « چنانكه گفتيم عربها ، دربارهء ملّتهاى هلاكشده و قرون گذشته سخن گفتهاند ، درحالىكه بعضى از آنها بازماندگانى دارند كه در ميان بقيهء اعراب پراكنده و گمنام مىباشند ، از قبيل جرهم ؛ جاسم ؛ و بار ؛ عملاق ؛ أميم ؛ طسم ؛ جديس ؛ لقمان ؛ هرماس ؛ بنى ناصور ؛ قيل بن
هامش
به چشم مىخورد . و نيز ثابت مىكند كه هيچ پيامبرى نبوده مگر اينكه هنگام ولادتش يا اندكى پيش يا بعد از آن ، پيشامدهايى بىسابقه به وقوع پيوسته است ، همان مأخذ ، ج 6 ، ص 276 ، و در جاى ديگرى از همين مأخذ ، ج 7 ، ص 218 - 220 مىنويسد كه معجزات پيامبران به شرايط و مردم زمانشان بستگى دارد . و چون نصارا بر ذبح و صيد حيوانات توسط مسلمانان خرده مىگرفتند و مىگفتند : حالت اجتماعى اين گناه خبر از اين مىدهد كه خداوند از روش و رفتار مسلمانان خشمگين است ، جاحظ ضمن ردّ سخن آنها ، ياد آور مىشود : اين حالت اجتماعى كه آنان براى قصّابان و ديگر كشندگان حيوانات و دستاندركاران قرار دادهاند ، همان حالت اجتماعى است كه مسيحيان دارند ، هنگامى كه به صيد ماهى رومىآورند تا حدّى كه در روزهاى معين - كه جاحظ آنها را مشخّص مىكند - آن را به مسلمانان گران مىفروشند ، و حيوانات گوشتى را بسيار مىكشند و در اعيادشان مىخورند . . . ، همان مأخذ ، ج 4 ، ص 427 - 436 ما در اينجا مهارت جاحظ را نسبت به نصّ نيز ذكر مىكنيم كه چگونه آن را مورد انتقاد قرار مىدهد و با شرايط و مناسبتهاى زمانىاش مىسنجد ، از باب مثال خطبهاى است منسوب به معاويه . وى - چنانكه نقلشده - زمانى اين جملات را گفت كه گروهى از قريش دورش بودند و انتظار مرگش را مىكشيدند ، جاحظ پس از اينكه خطبه را نقل كرده ، آن را به اين طريق مورد انتقاد قرار داده است : خدا تو را حفظ كند ، در اين خطبه انواعى از شگفتيها وجود دارد : از جمله اينكه اين سخن ، به سببى كه معاويه مردم را به خاطر آن دعوت كرده بود هيچ مشابهتى ندارد . نكتهء ديگر اينكه اين روش در تقسيم مردم و خبر دادن از عزّت و ذلّت آنها و تقيّه و خوف ، به سخن على عليه السّلام بيشتر شباهت دارد تا معاويه و حالات او ، نكتهء سوم اينكه ما هرگز معاويه را نديدهايم در يكى از سخنانش راه زاهدان پيش گيرد و يا از روش عابدان سخن گويد . البيان و التبيين ، ج 2 ، ص 59 - 61 .