عتر ؛ ذى جدن و . . . ، امّا قوم ثمود ، خدا از آنها خبر داده و فرموده است :
وَ ثَمُودَ فَما أَبْقى
« 1 » ، « و قوم ثمود را هيچ باقى نگذاشت » و نيز فرموده است :
فَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ
« 2 » ، « آيا اثرى از آنها مىبينى ؟ » من در شگفتم از مسلمانى كه قرآن را قبول دارد و در عين حال مىپندارد كه از بقاياى قوم ثمود در ميان عرب كسانى وجود دارند . ابو عبيده كه آيهء :
وَ ثَمُودَ فَما أَبْقى
را تأويل كرده ، گفته است : اين نفى از باب حمل بر اغلب و اكثر است . اين رأى كه از ابو عبيده نقلشده - هرچند مورد اتفاق شعوبيه است - امّا نمىتواند بر آيهء قرآنكه عام ، مرسل و بىقيد و استثناست چيرگى يابد و آن را به اغلب و اكثر اختصاص دهد و پس از آنكه خدا فرمود : « آيا اثرى از آنها مىبينى ؟ » براى اشكالكننده و مخالف ، فرصتى باقى نمىماند كه بگويد : « ما در ميان هر قبيلهاى باقيماندهاى از قوم عاد و ثمود مىبينيم » پناه بر خدا از اين دروغ . » « 3 »
تفسير علمى جاحظ
در اينجا ميان اينكه جهان آفرينش نشانگر وجود آفريدگار است - در قرآن به آن اشاره شده - و در شناخت اين موضوع ، علم را بهكار گيريم و آن را به استخدام خود در آوريم و اينكه بدون انديشه ، نصّ قرآن را بر نظريات علمى كه پيوسته قابل تغيير و تحوّل است ، تطبيق دهيم ، بايد تفاوت قايل شويم . در فرض اوّل ، علم وسيلهاى است كه به فهم و انديشه كمك مىكند ، امّا در فرض دوم تطبيق جبرى قرآن بر علم مىباشد و اين كتاب را در معرض تغيير و تحوّلهايى كه به مرور زمان در علم پديد مىآيد ، قرار مىدهد و اين در حالى است كه علم ، همچنان در حال تكامل است .
از آنجا كه جاحظ در زمانى مىزيست كه فلسفه با علم آميخته شده بود ، در تفسير علمى قرآن به فرض دوم توجّه نكرد بلكه نظريهء نخست را پذيرفت و علم را وسيلهء روشنايى انديشه و سبب تقويت درك معناى نص قرآنى قرار داد .
هامش
( 1 ) - نجم / 51 .
( 2 ) - حاقة / 8 .
( 3 ) - البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 987 - 988 .