آن سو مىآمدند ، چنانكه خداوند مىفرمايد :
فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ
« 1 » ، « پروردگارا تو ، دلهاى مردم را به سوى آنها متمايل كن » .
مردم مكّه به دو بازار عكاظ و ذى مجاز نزديك بودند كه از بازارهاى مشهور شمرده مىشدند و تا زمان ظهور اسلام برقرار بودند . بنابراين ، امكان نداشت غارت كننده و غارتشده و نيز مباهاتكننده و مباهاتشونده و همچنين ، حاسد و محسود و ديندار و بىدين ، با اختلاف طبيعتها و گوناگونى اسباب و علل ، همگى بر پذيرش اين آيه و تصديق اين سوره اتّفاق نظر داشته باشند ، درحالىكه تمام اين گروهها بر كفر خود و دشمنى با پيامبر صلى اللّه عليه و إله همداستان بودند .
حرمتشكنان عرب - قبايلى كه براى حرم و ماههاى حرام احترامى قايل نبودند - عبارت بودند از : تمامى قبيلههاى طىّ و خثعم و بسيارى از افراد قضاعه و يشكر و شخص حارث بن كعب كه همگى در دين و نژاد با يكديگر دشمنى داشتند . افزون بر افراد و قبايل نامبرده ، گروههاى مختلفى از مسيحيان نيز در ميان اعراب وجود داشتند كه سخت مخالف دين مشركان عرب بودند ، از قبيل تغلب ؛ شيبان ؛ عبد القيس ؛ قضاعه ؛ غسّان ؛ سليح ؛ عباده ؛ تنوخ ؛ عامله ؛ لخم ؛ جذام و بسيارى از قبيلهء بلحارث بن كعب . اين قبايل در امور يكديگر دخالت مىكردند و با هم دشمن بودند . غارت مىكردند و دشنام مىدادند و از يكديگر اسير مىگرفتند . در ميان آنها كينهها و انتقامها و برترىجوييها وجود داشت . آنها عرب بودند و زبانهاشان تيز و برنده بود و اشعارى كه مىگفتند دلها را مىگداخت . همّتهايى پست و غير مردمى داشتند و تجاوزگر بودند و با شعرها و رجزها و سخنرانيهاى منظم و نامنظم خود ، هر نكتهء باريك و مسألهء مهمّى را چه نيكو و چه زشت ، مسخره و مذمّت مىكردند . بنابراين ، آيا از هيچيك از گروههايى كه برشمرديم شنيده شده كه داستان فيل را انكار كرده يا حتى يك كلمه با آن مخالفت كرده باشند ؟ « 2 » آرى ،
هامش
( 1 ) - ابراهيم / 37 .
( 2 ) - الحيوان ، ج 7 ، ص 211 - 217 ، مثالهاى ديگر نيز دربارهء نگارش تفسير اجتماعى از جاحظ در همين مأخذ ، ج 1 ، ص 48 - 49 و 96 - 98 وجود دارد . و سخن او دربارهء بيان و نقش آن در جامعه در ص 44 - 45