بود كه هرچند فيل سواران ، فيلها را به سوى خانهء خدا مىراندند آنها مخالفت مىكردند و بر زانو مىخوابيدند ، و وقتى كه آنها را به حال خود و آزاد مىگذاشتند ، برمىگشتند و منصرف مىشدند . . . »
اشكالكنندگان در اين داستان مىگويند : « مردم دربارهء اين داستان دو گروه بودند :
بعضى اين خبر را از قريش شنيده بودند و قريش هم با اين سخن مىخواستند براى خود ، احترامى به دست آورند ، چنانكه نگهبانان بتان نيز به دروغ چيزها مىگفتند تا منافعى كسب كنند . گروه ديگر كسانى بودند كه نمىدانستند اين خبر دروغ است ، تا به انكار آن پيش قدم شوند ، زيرا تمام افراد قريش آن را پذيرفته بودند .
جاحظ در اينجا آنچه را كه پيرامون سورهء فيل گفتهشده روشن مىسازد و در ابتدا به بررسى ساختار جمعيتى مكّه پرداخته و سپس وضعيت روانى و اجتماعى مردمى را كه معاصر داستان فيل بودهاند بيان مىدارد : « مكّه ، پيوسته محل سكونت قبيله خزاعه و بازماندگان جرهم و امتهاى از بين رفته بود و قبيلهء كنانه ، اهل نسأة « 1 » و قبيلهء مرّ بن ادّ ، از طايفهء صوفه و ربيط بودند كه اهل مزدلفه از اين قبيله به شمار مىرفتند و پردهدارى كعبه را به عهده داشتند . و قبيلهء عدوان و ابو سياره عميلة بن اعزل ، جلو مردم را مىگرفتند .
ميان قبيلهء خزاعه و بازماندگان جرهم جنگى واقع شد و خزاعه ، پردهدارى خانه را از جرهم گرفت . دو قبيله ثقيف و قريش به سبب نزديك بودن خانههايشان با يكديگر و خويشاوندى سببى و همطرازى در ثروت و مجاورت ، به يكديگر حسد مىورزيدند و باهم دشمنى داشتند .
در ميان باشندگان مكّه ، مواليان غير عرب ؛ بوميهاى آن سرزمين ؛ افراد تازهوارد و نيز كسانى كه هر سال عمل حج را انجام مىدادند به چشم مىخوردند و خانهء كعبه پيوسته زيارتگاه مردمى بود كه پياده و سواره با مركبهاى لاغر از راههاى دور با زحمت به
هامش
( 1 ) - نسأة به ضم اوّل و سكون سين ، مقصود همان نسىء است كه در قرآن - سورهء توبه / 38 - آمده و به اين معناست كه عربها بعضى ماهها را به تأخير مىانداختند . لسان العرب . م .