تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
شن و سنگسار و صاعقه‌ها و فروبردن در زمين و مسخ كردن و گرسنگىها و كمبود ميوه‌ها ، عذاب كرده ، امّا بر آنها آتش نفرستاده است ، بلكه آن را از عذاب آخرت قرار داده ، و از اين‌كه جانورى را به آتش بسوزانند ، نهى كرده و گفته است : « كسى را به عذاب خدا عذاب نكنيد » ؛ چنان‌كه مىبينى در اين موارد آتش بزرگ شمرده شده است . پس بفهم ، خدا تو را رحمت كند ، كه خداوند تفهيم تو را اراده كرده است . نيز خداوند متعال خطاب به جنّ و انس مىفرمايد : « خداوند بر شما شراره‌هاى آتش و مس گداخته فرود آرد ، بنابراين نجاتى نيابيد ، پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب مىكنيد . » « 1 » ، مقصود اين نيست كه عذاب با آتش ، نعمتى از نعمتهاى روز قيامت است ، بلكه خداوند متعال مىخواهد با ترس و تهديد به وسيلهء آتش جن‌وانس را از گناه برحذر دارد ، نه اين كه آنها را به آتش وارد كند و بسوزاند . » « 2 » جاحظ به دنبال اين سخن ، در جاى ديگر مىگويد : آتش از عذاب آخرت است نه دنيا : « از چيزهايى كه خداوند به وسيلهء آن ، آتش را تقدّس داده ، اين است كه آتش در آخرت از تمام دشمنان خدا انتقام مىگيرد ، امّا هيچ بشر يا جنّ حق ندارد از بشر و جنّ ديگر ، انتقام كينه ، ستم يا دشمنى خود را به وسيلهء آتش بگيرد . و هيچ كسى مستحق عذاب آتش نمىشود مگر به سبب دشمنى با خداوند و خدا با عذاب دشمنانش به وسيلهء آتش دل دوستانش را در قيامت شفا مىبخشد » . « 3 » اگرچه شيوهء تفسير موضوعى جاحظ ، با آنچه ما امروز از اين تفسير مىفهميم ، كاملا تطبيق نمىكند ، امّا به‌هرحال جاحظ اصل اين انديشه را درك كرده است كه ديدگاه تاريخى تكامل يافته بايد محور تفسير قرآن باشد . زيرا در روش جاحظ ، تفسير يك بعدى
هامش
( 1 ) - رحمن / 35 - 36 . ( 2 ) - الحيوان ، ج 4 ، ص 461 - 464 . ( 3 ) - همان مأخذ ، ج 5 ، ص 96 ، مثالهاى ديگر براى اين آگاهى موضوعى به قرار زير است : مدح و ذمّى كه در قرآن ، نسبت به سگ شده ، همان مأخذ ، ج 2 ، ص 86 ، سخن را ادامه مىدهد تا بعضى از حيوانات كه خدا در قرآن ذكر كرده است ، همان مأخذ ، ج 4 ، ص 37 ، بعضى از انواع عذاب را كه در قرآن آمده نيز ذكر مىكند ، ج 4 ، ص 46 - 47 ، سپس در عذاب به وسيلهء ملخ و شپش و آب درنگ مىكند . ج 5 ، ص 545 - 548 و آنچه از فرشتگان در قرآن گفته‌شده نيز يادآور مىشود . ج 6 ، ص 220 - 221 .