آنچه باقى مىماند اين است كه گاهى جاحظ به خود اجازه مىدهد كه معانى متن قرآن و حديث را تأويل كند و در نتيجه هر گروه ، برحسب ديدگاه خود آن را دست به دست مىكند . بنابراين ، تناقضى كه پيدا مىشود ، در فهميدن و تأويل قرآن و حديث است ، امّا نص آن ، به كلى از فساد و تحريف و تغيير ، محفوظ مىماند . موضع جاحظ آن گاه كه به بيان حديث متناقض مىپردازد ، با همهء هوشمندىاش ، اين است كه گاهى مىخواهد ، از ديدگاه خودش سخن بگويد و گويى خود اين حالت آشكارا ، جعلى بودن حديث را نشان مىدهد ، تا هركدام از مخالفان ، مطلوب خود را بهطور خاص در متون حديث پيدا كند و ما در آيندهء نزديك كه برداشت جاحظ از نصّ حديث را بيان مىكنيم ، دراينباره به تفصيل سخن خواهيم گفت .
تفسير موضوعى
معتزله به دليل اينكه نصوص قرآنى محور استدلالها و دفاعياتشان بود ، موضوعات قرآن را خوب درك كردند و فرهنگ فلسفى - منطقىشان به آنها فرصت داد كه نخست تحقيقات قرآنىشان را با اين انديشهء فراگير و بلند انجام دهند و در مرحلهء دوم به بررسى جزئيات آيات و موضوعات قرآن بپردازند .
شايد جاحظ ، آنگاه كه مطالعات خود را دراين راه آغاز كرد و انديشهء فراگيرش را دربارهء قرآن گسترش داد ، به چيزى توجه پيدا كرد كه ما امروز آن را تفسير موضوعى قرآن مىخوانيم و آن اينكه موضوعات قرآن در يك واحد كامل و در نظم و ترتيب تاريخىاش ، مورد بررسى واقع شود .
جاحظ از موضوع آتش در قرآن ، سخن مىگويد و به توجيه موارد بزرگداشت آن در قرآن مىپردازد و با ياد كردن از بنى اسرائيل و آتش قربانى ، مىگويد : « از جاهايى كه آتش در آن مورد تعظيم قرار گرفته ، آن است كه خداوند متعال ، خواست به وسيلهء آتش ، بنى اسرائيل را بيازمايد و صدق نيّتشان را بشناسد . پس آنان به وسيلهء آتش به قبولى قربانيشان پىمىبردند ، بدينترتيب كه هركس بااخلاص بود ، آتش از آسمان مىآمد و