قربانى را فرامىگرفت و مىسوزانيد و اين دليل پذيرش قربانى بود ؛ امّا اگر آتشى نمىآمد و قربانى به حالت خود باقى مىماند ، صاحب قربانى مىفهميد كه قلب و نيّتش فاسد بوده است ، ازاينرو خدا در قرآن فرموده است : « كسانى كه گفتند : خدا از ما پيمان گرفته است كه به هيچ پيغمبرى ايمان نياوريم تا اينكه براى ما قربانى آورد كه آتش آن را بسوزاند . اى پيامبر صلى اللّه عليه و إله به آنها بگو : پيش از من پيغمبرانى آمده و براى شما هرگونه معجزه آوردهاند ، و اين را هم كه گفتيد ، نيز آوردند ، پس براى چه آن پيامبران را كشتيد ، اگر راست مىگفتيد . » « 1 » دليل بر اينكه سوختن قربانى به وسيله آتش در آن زمان معمول بوده اين جمله است : « پيامبران قبل از من ، هم معجزهها آوردند و هم آنچه را كه اكنون مىگوييد . » اين امر در آن زمانها معمول بود ، ليكن خداوند آن را بر بندگانش پنهان كرد و بيانش را به آخرت واگذاشت . البته اين مقام براى آتش ، برحسب مصلحت آن زمان و بر طبق سرشت و آگاهى مردم بود ، زيرا آنها از شدّت نادانى در مرحلهاى بودند كه هيچ چيز در آنها اثرى نداشت و مصلحت آنها را كامل نمىكرد ، مگر چيزى كه از اين قبيل باشد ، اين بود بابى از عظمت آتش در دلهاى مردم . »
چون سخن از بنى اسرائيل است ، جاى آن دارد كه از آتش موسى نيز ياد كنيم : « از جمله چيزهايى كه به عظمت آتش در دل مردم مىافزايد اين گفتار خداوند است : « اى رسول ما ، مىخواهى حديث موسى را بدانى ؟ آنگاه كه آتشى مشاهده كرد و به خانوادهاش گفت : اندكى درنگ كنيد كه از دور آتشى ديدم ، باشد كه پارهاى از آن را براى شما بياورم يا از آن ، به سوى آتش ، راهى پيدا كنم ، پس چون موسى عليه السّلام به آن آتش نزديك شد ، ندا آمد كه اى موسى ، من پروردگار توام ، پس كفشهايت را از پا ، بيرون آور كه اكنون در بيابان قدس و مقام قرب ، پا نهادهاى » « 2 » و در جاى ديگر مىفرمايد : « ياد كن هنگامى را كه موسى به خانوادهاش گفت : آتشى به نظرم آمد ، مىروم تا از آن براى شما خبرى آورم يا شايد براى گرم شدنتان شعلهاى برگيرم ، و چون به آن آتش نزديك شد ، ندا آمد كه مبارك باد كسى كه در كنار اين آتش است و آنكه در پيرامون آن قرار دارد ، و
هامش
( 1 ) - آل عمران / 183 .
( 2 ) - طه / 10 - 12 .