2 - جاحظ دربارهء حليت صيد و ذباحه كه مضمون نصّ قرآن است ، با گروهى از اهل كتاب كه بر قرآن اشكال گرفتهاند و برخى از متصوّفه كه از آنها پيروى مىكنند ، به جدال برخاسته است . او نخست به ذكر دلايل آنان پرداخته ، مىگويد : « . . . مخالفان از شكار كردن ، بد مىگويند و آن را يك نوع سنگدلى مىدانند و مىگويند : انسان در زندانى ساختن پرندگان و دام نهادن براى آهوان آنها را از فعاليت بازمىدارد ، تا جايى كه از لاغرى و گرسنگى مىميرند و نيز از مسلّط ساختن درندگان بر حيوانات بيابانى دچار قساوت قلب و بىاعتنايى به خون انسانها مىشود ، و رحم و رقت قلب هم يك شكل بيش ندارد . كسى كه به سگ رحم نكند ، به آهو هم رحم نمىكند و كسى كه به آهو رحم نكند به گوسفند نيز رحم نمىكند و آنكه نسبت به گنجشك رحم نداشته باشد ، به كودك هم رحم نخواهد كرد ، چرا كه گناه كوچك به گناهان بزرگ منجر مىشود و براى هيچ كس شايسته نيست كه نسبت به آنچه روزى سبب سنگدلى شود ، سستى به خرج دهد .
بيشترين كسانى كه من از آنها اين اشكال را شنيدهام ، گروهى از صوفيه و نصرانيان هستند ، زيرا آنها با زنادقه در ردّ ذبيحه و مخالفت با خونريزى و پرهيز از خوردن گوشت آنها يكسان مىباشند . . . . »
بنابراين ، جاحظ در برابر دو گروه قرار دارد . يكى زنادقه كه اصل انديشهء مزبور از آنهاست و ديگرى پيروانشان يعنى نصارا و از مجادله با متصوفه خوددارى مىكند ، زيرا آنها در اين امر ، مقلّدند نه صاحب فكر و انديشه . جاحظ با روش ظلمت و نور كه از اصول زنادقه است به ردّ عقيده حرمت صيد و كشتن حيوانات مىپردازد : « نظريهء زنادقه دربارهء حرمت شكار كردن و كشتن پرندگان گوشتخوار و چهارپايان درنده درست نيست ، امّا در مورد قتل مار و عقرب درست است و حتّى به اندازهء يك چشم به هم زدن هم نبايد دربارهء كشتن اين دو درنگ كنند ، چرا كه اينها يا شرّ محض هستند و يا خيرشان در مقابل شرّشان ناچيز است و شيطان و ظلمت هم دشمن نور است . بنابراين ، زنده نگهداشتن ظلمت درحالىكه قدرت بر نابود كردن آن باشد ، كار نور نيست بلكه ممكن است گاهى رحمت بودن نور براى مردم و بقيّهء خلايق ، همان نجات آنها از شرّ ظلمت
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص١٩٤