كه جاحظ آن را دربارهء سكوت و سخن گفتن و اينكه كدام يك بهتر مىباشد آورده است .
ما در ضمن اين بحث كوتاه ، به نزاع ميان معتزله و اهل حديث ، اشاره مىكنيم ، زيرا اهل حديث توجّهشان به متن حديث يا ظاهر متن قرآن است و از اين دو ، فراتر نمىروند . در مشاجرهء عقلى كلامى موضع آنها نسبت به جدال عقلانى و كلامى معتزله ، منفى است .
بنابراين ، شيوهء محدثين در برابر جدل ، شيوهء سكوت است و لذا جاحظ با نيرومندى و روشنى به دشمن هجوم مىآورد و فضيلت سخن را بر سكوت آشكار مىكند و فضيلتى را كه سكوت - تا جايى كه با فطرت انسان سازگار باشد - بر سخن گفتن دارد ، منكر مىشود . جاحظ نخست نصوص حديثى يا غير حديثى را كه مخالفانش براى اثبات عقيدهء خود به آن تمسك كردهاند بيان مىكند . درحديث مأثور است : « خدا رحمت كند كسى را كه سكوت اختيار كند تا سالم بماند » ؛ يا چنانكه نقل شده : « تا غنيمت به دست آورد » ؛ « تندرستى بالاتر از غنيمت است ، زيرا سلامت اصل و غنيمت فرع است » ؛ و پيامبر صلى اللّه عليه و إله فرمود : « خداوند دشمن مىدارد سخنورى را كه زبانش را مانند گاو در ميان دهانش كلفت مىكند و مىپيچاند » « 1 » و گفتهشده است : « اگر سخن گفتن نقره باشد ، سكوت طلاست . »
در اينجا بايد اشاره كنيم كه آنچه جاحظ ياد مىكند نصوص مرويّهاى است كه نه مورد بررسى قرار گرفته و نه اهل حديث به تفسير و بيان آن پرداختهاند . ازاينرو ، وى در منطقى بسته سخن مىگويد ، در حالى كه ميان بيان و سكوت مقايسه مىكند و به اهل بلاغت و خطابه و اهل بيان و تبيين مثل مىزند و در عين حال كه به تأويل اين روايات مىپردازد ، رواياتى را مىآورد كه به نظريهاش كمك كنند : « پيامبر اكرم از ريشخند كنندگان و ياوهگويان و آنان كه در حال سخن گفتن مانند گاو ، صدايشان را كلفت مىكنند
هامش
( 1 ) - اين حديث در لسان العرب ، مادهء خلل به اين عبارت است : انّ اللّه يبغض البليغ من الرّجال الّذى يتخلّل الكلام بلسانه كما تتخلّل الباقرة الكلأ بلسانها . و ابن اثير مىگويد : منظور كسى است كه بدون ملاحظه حرف مىزند و مردم را مسخره مىكند و زبانش را در سخن گفتن كلفت مىكند و آن را در دهانش مىپيچاند چنان كه گاو علف را به منظور خوردن درهم مىپيچاند . م .