استدلال به دلايل عقلى براى اثبات مسائل غيبى است ، بويژه در مقابل دهريها كه هر امر غيبى را منكرند ، چنانكه مىگويد : « دهريه منكر شيطان و جن و فرشته و خواب ديدن و هر دعا و تعويذ هستند » ؛ « 1 » و تنها چيزهايى را قبول دارند كه محسوس و مشهود يا به منزلهء آن باشد . « 2 » از باب نمونه :
1 - گروهى از دهريها دربارهء پادشاهى حضرت سليمان عليه السّلام و ملكهء سبا اشكال كرده و چنين گفتهاند : « شما گمان كردهايد كه سليمان عليه السّلام از پروردگارش درخواست كرد و گفت : « پروردگارا به من سلطنتى عطا كن كه به هيچكس پس از من نخواهى داد » و خداى تعالى خواستهاش را برآورده ساخت و علاوه بر حكومت بر انسانها ، حكومت بر جنّ را نيز به او عطا كرد و سخن گفتن پرندگان را به وى آموخت و باد را به تسخير او درآورد .
بنابراين ، جنّ بردهء او شد و بادها به تسخير او درآمدند و سپس معتقديد كه سليمان - چه
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 4 ، ص 9 .
( 2 ) - الحيوان ، ج 4 ، ص 435 - 436 در اين مورد ، جاحظ در مسائل ديگرى نيز از معتزله انتقاد كرده ، كه ما در اينجا به سخن او از اصل منزلة بين المنزلتين ، مثل مىزنيم كه خوارج نيز به آن نيازمند مىباشند ، جاحظ در همان مأخذ ، ج 4 ، ص 278 آياتى را آورده و گفته است : اينها دلايل معتزله دربارهء اصل منزلة بين المنزلتين مىباشند ، امّا او به انتقاد از معانى اين آيات از لحاظ عقلى نمىپردازد . و در همان مأخذ ، ج 1 ، ص 204 - 207 ، در مسأله صلاح و اصلح كه متفرّع از اصل عدل الهى است ، از مصلحت هستى دربارهء درهم آميختن خيروشر سخن مىگويد و در ج 1 ، ص 307 - 308 از فلسفهء قتل و قصاص سخن مىگويد و در ج 5 ، ص 100 ، از كيفر آخرت و دنيا حرف مىزند و در ج 5 ، ص 97 - 99 از بهشت و دوزخ و در ج 1 ، ص 162 - 163 دربارهء ايراد كاستى و شكستگى بر بعضى اجزاى حيوانات و به درد آوردن آنها سخن گفته است . نظّام در اينباره نظريهاى دارد كه به تعويض ، تعبير مىشود و اصحابش در اين نظريه با او مخالفند و از چيزهايى كه دانشمندان در مخالفت با او گفتهاند ، اين است كه حكم خداى تعالى دربارهء هر موذى و آزاررساننده قتل نيست و در حكم خداوند هر چيزى اندازهاى دارد و احكام او همگون و ناهمگون و كموزياد است و او حكيم و داناست . و در ج 5 ، ص 101 - 102 آيهء :وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّهارا به علم مصلحت او در دنيا و آخرت تفسير مىكند .