لا يغلبن صليبهم و مح * الهم ابدا محالك
« هرگز مباد كه صليب آنها و قدرتشان بر نيرو و قدرت تو غلبه كند » ؛
ان كنت تاركهم و قبلتنا * فامر ما بدا لك
« اگر آنها را رها كرده و ما را پذيرفتهاى ، پس آنچه خواسته تو است ، امر كن » ؛
نضيل بن حبيب خثعمى ، شاعر دوران جاهليت كه داستان فيل و آنچه را خداوند در آن روز انجام داد ، مشاهده كرده بود چنين مىگويد :
الا ردّى جمالك يا ردينا * نعّمناكم مع الاصباح عينا
« اى قبيله ردين شترانتان را برگردانيد ، زيرا ما در بامداد شما را خوشحال ساختيم » ؛
و كلّ النّاس يسأل عن نفيل * كأنّ علىّ للحبشان دينا
« تمام مردم از نفيل سؤال مىكردند گويى حبشيان را بر ذمه من دينى است » ؛
فانّك لو رايت و لن تراه * لدى جنب المحصّب ما راينا
« اگر تو آنچه را ما نزديك رمى جمرات ديديم ، مىديدى كه هرگز نخواهى ديد » ؛
حمدت اللّه أن عاينت طيرا * و حصب حجارة تلقى علينا
« خدا را شكر مىكردى ، زيرا پرندگان و سنگى را كه به سوى ما مىآمد ، مىديدى » ؛
مغيرة بن عبد اللّه مخزومى چنين سروده است :
انت حبست الفيل بالمغمّس * حبسته كأنّه مكردس
محتبس تزهق فيه الانفس
« تو فيلان را درهم ماليده ، مچاله كردى ، چنان مچاله كردى كه گويى در اصل به هم چسبيده بودند »
« در زندانى كه نفس در آن تنگى مىكند »
خداى متعال فرموده است :
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ * أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ * وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ * تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ * فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ