تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
و قد جعلوا سوطه معولا * اذا يمّموه فقاه كلم
« تازيانه‌اش را كلنگ قرار مىدادند و آن‌گاه كه آهنگ او مىكردند اثر جراحت در وى پيدا مىشد » ؛
فارسل من فوقهم حاصبا * يلفّهم مثل لفّ القزم
« پس ، از بالاى سرشان سنگريزه را مىانداخت و آنها را مانند آدمهاى قد كوتاه درهم مىپيچانيد » ؛ و صيفى بن عامر كه همان ابو قيس بن اسلت و يمانى از اهل مدينه و از دوران جاهليت بود و قرشى و با قريش همسوگند نبود ، چنين گفته است :
و قوموا فصلّوا ربّكم و تعوّذوا * باركان هذا البيت بين الاخاشب
« برخيزيد پروردگارتان را عبادت كنيد و به گوشه‌هاى اين خانه كه در ميان سنگلاخهاست پناه ببريد » ؛
فعندكم منه بلاء مصدّق * غداة ابى يكسوم هادى الكتائب
« زيرا نزد شما از خداوند آزمايشى است كه فرداى ابرهه را كه فرستندهء لشكرهاى فيل است تصديق مىكند » ؛
فلمّا اجازوا بطن نعمان ردّهم * جنود الاله بين ساف و حاصب
« وقتى از سرزمين نعمان عبور كردند ، لشكريان خداوند آنها را در ميان خارو خاشاك و سنگريزه پرتاب كردند » ؛
فولّوا سراعا نادمين و لم يؤب * الى اهله من جيش غير عصائب
« پس شتابان با پشيمانى بازگشتند و هيچ‌يك از لشكر حبشه ، جز گروه اندكى ، به سوى خانواده برنگشت » ؛ يكى از دلايل درستى اين داستان ، شعر طفيل غنوى است كه از دورهء جاهليت بود و شعرهايش صحيح و مشهور است و هيچ‌يك از روات در آن شكى ندارد . طفيل اين اشعار را به اين دليل گفت كه غنى - پدر طفيل - در تهامه مسكن گرفته بود ، امّا كنانه او را با بقيّه خارجيان بيرون راندند . او چنين گفت :