ابو اسحاق به من خبر داد كه اين شعر ، جزئى از اشعار ديگرى است كه گويا شخصى به نام اسامه ، روح بن ابى همّام آنها را سروده است . حال اگر شما اين خبر ابو اسحاق را قبول نداريد ، نام شاعر را بگوييد و دنبالهء قصيده را بيان كنيد ، زيرا در چنين موردى هيچگونه شعرى پذيرفته نمىشود ؛ مگر اينكه آن شعر درست و صحيح الجوهر ، از قصيدهء مهم و شاعرى معروف باشد و گرنه براى هر شاعرى ، اين توانايى هست كه پنجاه بيت شعر بگويد و در ميان آنها ، يك شعر از اين بهتر باشد .
امّا شعرى كه از قول اوس بن حجر قرائت شده اين است :
فانقضّ كالدّرّىّ يتبعه * نقع يثور تخاله طنبا
« آن اسب دويد مانند ستارهء نورانى كه به دنبال آن غبارى بلند شود كه پندارى طنابهاى خيمه است » .
اين شعر را هيچكس از اوس نمىداند مگر كسى كه ميان شعر اوس بن حجر و شريح ابن اوس « 1 » فرقى نمىگذارد . و نيز راويان شعرى را كه شما به بشر بن ابى خازم نسبت دادهايد ، مورد طعن قرار دادهاند :
و العير يرهقها الحمار و جحشها * ينقضّ خلفها انقضاض الكواكب
« الاغهاى ماده به كاروان مىرسند ، در حالى كه بچّههاى آنها به سرعت ستارگان پشت سر آنها مىدوند » .
راويان مزبور گمان كردهاند كه عادت شاعران بر اين نبوده است كه جستوخيز و شكل ظاهرى الاغ را به جهش ستارگان و هيأت ظاهرى آنها تشبيه كنند .
در مورد شعرى كه بيشتر راويان احتمال دادهاند ، از بشر باشد نيز گفتهاند : در ميان اشعارش ، شعر ساختگى بسيار است و از جملهء آنها قصيدهاى است كه چنين مىگويد :
فرجّى الخير و انتظرى ايابى * اذا ما القارظ العنزى آبا
« به دختر مردهاش مىگويد : اميد خير و آمدن مرا داشته باش ، آنگاه كه دبّاغ
هامش
( 1 ) - زيرا شريح بن اوس از شعرايى است كه جاهليت و اسلام را درك كرده و جاحظ از او شعرى در كتاب الحيوان ، ج 1 ، ص 319 - 368 ذكر كرده است .