نكردهاند ؛ زيرا تعداد اينگونه شاعران بسيار و شعرشان هم مشهور است و گفتهشده كه شعرهاى دورهء كوتاهى پيش از اسلام ، از تمام شعرهايى كه از صدر اسلام تا زمان ما گفته شده ، بيشتر است . و از ديدگاه شما ، شاعران آن زمان از شاعران زمان بعد ، استادتراند .
شاعران آن زمان از هيچ چيز ، حتّى از استخوان دورافتادهء پوسيده ، و سنگ دور انداخته شده و سوسك و سرگين و كرم و مار نگذشته ، مگر اينكه دربارهء آن شعر گفتهاند ، پس چگونه ممكن است يكى از آنها به ياد ستارگان فروريخته نيفتاده و يا در مورد زيبايى و سرعت و شگفتى كه در آنهاست شعرى نگفته باشد و چگونه تمام اين شاعران تا زمانى كه دشمنانتان به استدلال و احتجاج پرداختهاند ، سكوت كرده باشند . در حالى كه مىدانيم وقتى در حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و إله از روز ذى قار ياد شد ، فرمود : « اين روز ، نخستين روزى بود كه عرب بر عجم پيروز شد و عرب به وسيلهء من به پيروزى رسيد ، در حالى كه پيش از آن هرگز نگفته بود كه حادثهاى چنين و چنان پيش خواهد آمد و شما به وسيلهء من بر عجم پيروز خواهيد شد » .
حال اگر بشر بن ابى خازم و امثال او كه نام برديد ، درهم ريختن ستارگان را به وسيلهء شهابها مشاهده كردهاند ، دور نيست كه اين امر براى كسى كه خود از حقيقت آن خبر ندارد و به آن وسيله ، به نفع خود استدلال مىكند ، ارهاص باشد .
به علاوه بشر بن ابى خازم در زمان جنگهاى فجار زنده بود و پيامبر صلّى اللّه عليه و إله خود شاهد اين جنگها بود و قبايل كنانه و قريش به وسيلهء آن حضرت به پيروزى رسيدند .
جاحظ با اين بحث تحليلى و تاريخى از حوادث و يا ادبيات به اشعار منتقل مىشود و به تشخيص اشعار درست از نادرست مىپردازد و در اين راستا از يك فرهنگ ادبى فراگير كمك مىگيرد : « ما به زودى درباره اشعارى كه شما آنها را قرائت كرديد ، مطالبى خواهيم گفت و از ارزيابى و طبقات آنها خبر خواهيم داد ؛ امّا سخن شاعر :
فانقضّ كالدّرّىّ من متحدّر * لمع العقيقة جنح ليل مظلم
« پس آن اسب به سرعت دويد ، مانند ستارهء نورانى از بالاى بلندى همانند درخشيدن دانهء عقيق در شب تاريك » .