از باب دستبرد ادبى است و به اين دليل آن را در مبحث سرقات « 1 » ( دزديهاى ادبى ) گنجانيده است .
د : جاحظ گاهى داستانى را نقل مىكند كه مشتمل بر رمزى است و همين امر ، انگيزه مىشود براى ذكر آيهاى از قرآن ، از قبيل داستانى كه به حالت دشمنى اشاره مىكند كه به شمشير و سرنيزه مجهّز است . جاحظ مىگويد : اين رمزى است كه قرآن آن را بهكار گرفته است و اين داستان را به عنوان بخشى از تفسير ادبى قرآن آورده و چنين گفته است : « . . . عطاردى كه همان كرب بن صفوان است ، دربارهء درّهء كوهش چنين عملى انجام داده و داستانش چنين است : وقتى مخالفان از او خواستند حرفى دراينباره بزند ، سخنى نگفت بلكه دو عدد هميان از دست خود انداخت يكى پر از خار و ديگرى پر از خاك ، قيس بن زهير گفت : اين مرد تصميم گرفته است كه حرف نزند و با اين عمل خود ، شما را از تعداد ياران و سلاحهاى جنگىاش برحذر مىدارد ، چنانكه خداى تعالى مىفرمايد :
وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ
« 2 » ، « و شما دوست مىداشتيد اموال گروهى كه مجهّز نيستند براى شما باشد » . « 3 »
ه : از جملهء رنگهاى ادبى ، چيزى است كه جاحظ در مطالعات محققانهاش به آن تكيه كرده و از تاريخ ادبى در آن كمك گرفته است و اين هنگامى است كه وى از باب مثال اشعارى را كه راجع به رجم شياطين گفتهشده و اشكالكنندگان به آيهء شريفه از آن استفاده كردهاند ، مورد تحليل قرار مىدهد :
وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ
هامش
( 1 ) - جمع سرقت است و سرقت ادبى اين است كه كسى سخن ديگران راى به خود نسبت دهد و چهار نوع است :
الف - انتحال : شاعر ، شعر ديگرى راى بدون تغيير در لفظ و معنا ، يا با اندك تصرّفى ، به خود نسبت دهد .
ب - سلخ : كه شاعر مبنا و لفظ راى فراگيرد و تركيب الفاظ راى تغيير دهد و به صورت ديگر ادا كند .
ج - نقل : شاعر ، معناى شعر شاعرى راى بگيرد و از بابى به باب ديگر برد ؛ از مدح به ذم و به عكس . . .
د - المام : شاعر معنايى راى فراگيرد و به عبارت و وجه ديگرى بهكار آورد . فرهنگ معين : سرقات . م .
( 2 ) - انفال / 7 .
( 3 ) - الحيوان ، ج 3 ، ص 125 .