مىسازد ، و از زبان او مىگويد :
أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَ لا يَكادُ يُبِينُ
« 1 » ، « بلكه من بهترم از اين كسى كه فقير و خوار است و هيچ منطق روشنى ندارد » و موسى عليه السّلام گفت :
وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي
« 2 » ، « و برادرم هارون از من زبانآورتر است ، پس او را به پشتيبانى من بفرست تا مرا تصديق كند » و نيز گفت :
وَ يَضِيقُ صَدْرِي وَ لا يَنْطَلِقُ لِسانِي
« 3 » ، « سينهام تنگى مىكند و زبانم باز نمىشود » .
موسى اين سخنان را مىگفت چون مىخواست زبانش به احتجاج بيشتر باز و استدلالش روشن شود تا گردنها به سوى وى بيشتر كشيده شوند ، خردمندان سخنانش را بهتر بفهمند و دلها به سويش مايلتر گردند ، هرچند مىتوانست به قدر نياز با آنان سخن بگويد و با مقدارى زحمت مطلب را به آنها بفهماند . . . تا آخر . » « 4 »
نظير اين موارد ، مجموعهاى را از متون قرآن و حديث و شعر و گفتههاى پيشينيان از صحابه و تابعان خواهيم ديد كه محور تمام آنها همان چيزى است كه جاحظ گفتار خود را پيرامون آن طرح مىكند و در عين حال معانى اين متون و نيز بحثهايى گستردهء ادبى و نكاتى را كه در اين معانى وجود دارد ، گردآورى و ساماندهى مىكند .
ما از اين كاربرد ادبى نصّ قرآن بهنام اقتباس ياد نمىكنيم ، زيرا اقتباس مربوط به يك انديشهء جزئى است كه دريك فراز يا عبارتى پيدا مىشود ، امّا آنچه در اينجا به چشم مىخورد ، يك اصل كلى در بحث مورد گفتگو مىباشد .
ج : يكى از مواردى كه جاحظ به تفسير ، رنگ ادبى مىدهد ، بيان مفاهيمى است كه در قرآن و حديث و شعر ، معمول مىباشد . به عنوان نمونه ، در مورد رياكارى اين
هامش
( 1 ) - زخرف / 52 .
( 2 ) - قصص / 34 .
( 3 ) - شعراء / 13 .
( 4 ) - البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 7 - 9 و ما براى اين كاربرد ادبى مثالهاى گوناگونى مىيابيم از قبيل سخن جاحظ در كتاب يادشده ، ج 3 ، ص 90 - 92 كه براى هر جنسى ، علامت و نشانهاى است و در ، ج 1 ، ص 84 - 86 و نيز ص 235 - 238 ، سيمايى از ارزشيابى پيشينيان در بيان ، و در ، ج 1 ، ص 254 - 265 ، از كلمهء ادب به معناى گستردهء لغوىاش كه بلاغت در تعبير و حسن رفتار را دربردارد ، سخن گفته است .