شعر را آورده است :
و مولى كعبد العين امّا لقاؤه * فيرضى و امّا غيبه فظنون
« و بسا غلامى كه گويى بردهء چشم است ، زيرا در حضور مولا اظهار رضايت مىكند و در غيابش از او بد مىگويد » ، آنگاه جاحظ براى شرح اين شعر از تفسير لغوى و شاهد قرآنى استفاده كرده چنين مىگويد :
« اين شعر دربارهء بردهء رياكار و هركسى است كه وقتى كسى را مىبيند ، به احترامش بلند مىشود و چنان مىنماياند كه خدمتگزار و مطيع اوست ، امّا همينكه از او پنهان و از چشماندازش دور مىشود ، حالت و رفتار او تغيير مىيابد . بنابراين ، او بندهء چشم است نه بردهء مولايش . خداى عزّ و جلّ مىفرمايد :
وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا ما دُمْتَ عَلَيْهِ قائِماً
« 1 » ، « برخى اهل كتاب چنان درستكارند كه اگر مال بسيارى به آنان بسپارى ، آن را درست به تو بر مىگردانند و برخى تا آن حدّ نادرستند كه اگر يك دينارى به امانت به آنها بدهى آن را پس نمىدهند ، مگر اينكه بر مطالبهء آن سختگيرى كنى » . « 2 » منظور اين است كه از ميان دو گروه اهل كتاب - يهود و نصارا - گروهى هستند كه حق امانت را ادا نمىكنند ، مگر در صورتى كه صاحب امانت مطالبه كند و در حضور وى باشد . جاحظ دربارهء معناى ترس و وحشتى كه بر شخص ترسان عارض مىشود اين آيه را ذكر كرده است :
يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ
« 3 » ، « هر صدايى را بشنوند بر زيان خويش پندارند ، به حقيقت اينها دشمنان دين و ايمان هستند ، پس از ايشان برحذر باش ، خدايشان بكشد ، از حق به كجا برمىگردند » ، و روايت مىكند كه گفتهاند : جرير هم از اين روش استفاده كرده و در شعر خود چنين گفته است :
ما زلت تحسب كلّ شىء بعدهم * خيلا تكرّ عليهم و رجالا « 4 »
هامش
( 1 ) - آل عمران / 75 .
( 2 ) - الحيوان ، ج 3 ، ص 85 - 86 .
( 3 ) - منافقون / 4 .
( 4 ) - الحيوان ، ج 6 ، ص 429 و نيز ج 5 ، ص 240 و مثالهاى ديگر در كتاب البيان و التبيين ، ج 2 ، ص 315 -