« پيوسته هر چيزى را پس از آنها خيال مىكنى ، اسبسواران يا پيادگانى هستند كه به آنها حمله مىآورند » .
جاحظ گاهى در معناى شعر ، چيزهايى از معانى قرآنى شاهد مىآورد كه با معناى شعر مخالف و متضادّ است و اين نوع تقابل از چيزهايى است كه وى ، هم در انديشه و هم در تعبيرات خود به آن عشق مىورزد . او شعر جرير در ستايش عمر بن عبد العزيز را مىآورد كه گفته است :
أنّى لآمل منك خيرا عاجلا * و النّفس مولعة بحبّ العاجل
« من از تو آرزوى نيكى زودرس دارم و جان من به دوستى خير عاجل ، حريص است » .
سپس براى معناى اين شعر از متن قرآن ، نه از حديث شاهد آورده و گويى اين استشهاد به تنهايى بر آنچه او اراده كرده است ، بسنده مىكند و چنين مىگويد :
« خداوند متعال فرموده است :
قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ
« 1 » ، « من بر اداى رسالت از شما مزدى نمىخواهم و بىدليل مدّعى رسالت نيستم » .
شاعر كه موجودى خاكى و دلبسته ماديات است از مخاطب خود درخواست پاداش مىكند ، امّا رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله كه انسان الهى و دلبسته معنويات است ، جز جلب رضاى خداوند چيزى نمىطلبد .
هنگامى كه بعد از اين از تفسير بلاغى سخن بگوييم ، خواهيم ديد كه شخصى مانند ابو هلال عسكرى اشاره مىكند كه چنين عملى در هماهنگى شعر با معانى قرآنى ،
هامش
- 316 ، در معناى آيهء :وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌهمان مأخذ ، ج 4 ، ص 63 - 64 در معناى حسد و عجله ، همان مأخذ ، ج 3 ، ص 260 - 261 در معناى كراهت داشتن انسان از چيزى كه در آن خير است ، همان مأخذ ، ج 2 ، ص 331 - 332 دربارهء بدرفتارى ، همان مأخذ ، ج 3 ، ص 204 در فضيلت خاك ، همان مأخذ ، ج 3 ، ص 22 دربارهء اعتدال در امور .
( 1 ) - ص / 86 .