حديثى ، شناسايى كنيم .
آنچه گفته شد يكى از ابعاد نظريهء جاحظ بود كه بدون شك داراى ارزش حياتى است ؛ امّا بعد ديگرى كه از نظر ارزش حياتى ، كمتر از آن نيست ، اين است كه جاحظ ، به پژوهش دربارهء اين جهان هستى و موجودات آن ، همت گماشته و نصوصى از قرآن و حديث را پيرامون اين پژوهش گردآورده و به آنها رنگ تفسيرى خاصّى بخشيده است و قصدش اين بوده كه موقعيّت انسان در اين جهان هستى را مشخّص سازد ، زيرا اين مشكلى است كه تمام فلاسفه و ادباى هر عصرى مىكوشند براى آن ، پاسخى بيابند .
جاحظ دراينباره به جوابى قاطع دست يافت كه زندگى سرشار از علم وى آن را منعكس مىكند . او در ابتدا به فراگيرى علم و دانش پرداخت و سپس معاصرانش از او درستى و خير و هنر آموختند . و اين خود نياز به بحث جداگانهاى دارد . آنگاه به نخستين منبع عربى جاحظ - تا آنجا كه مىدانيم - برمىخوريم كه در آن به نقد از متن حديث پرداخته ، در حالى كه تلاشهايى كه قبل و بعد از او انجام شده ، تنها از راويان و سلسلهء سند انتقاد به عمل آمده است و بحث جرح و تعديل در همين زمينه دور مىزند .
اين بعد انتقادى كه در جاحظ تبلور يافته ، تنها براى فرقهء عقلگراى معتزله ميسّر بوده است ، زيرا اين فرقه است كه در كنار انديشهء علمى از ذوق ادبى لطيف و آگاه نسبت به متون نيز برخوردار مىباشد .
بعلاوه جاحظ ، در ادبيات عرب ، صاحبنظر است ، امّا متأسّفانه كتابى كه در اين زمينه داشته و نصّ قرآنى را بررسى كرده ، از بين رفته است .
ازاينرو ، ما مىكوشيم نظريّات هنرى پراكندهء او را پيرامون نصوص قرآنى يا حديثى كه تا حدودى اصول نظريات او را براى ما مجسّم مىكند ، شناسايى كنيم .
بنابراين ، پس از به دست آوردن ذوق ادبى و برداشت جاحظ از نص قرآنى و حديثى ، تلاش خواهيم كرد ، تا حدّ امكان ، ويژگيها و سبك تفسيرى او را مشخّص سازيم .
در پايان ، يك سخن باقىمانده و آن ، اينكه بهطور طبيعى هر بحثى ، مقتضيات و شرايط ويژهء خود را دارد .
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص١٥٨