حديث به آسانى انجام شود بلكه به متن حديث توجّه مىكنند و آن را برطبق انديشهء خود بررسى مىكنند خواه سند روايتى آن ، درست باشد يا نادرست .
ازاينرو ، جاحظ به طعن دربارهء مملوكيت بردهء خصى و فروش و خريد او از سوى برخى دشمنان يا خداپرستان نادان و كمخرد ، روايت مىكند كه آنها در اين مورد مىگويند : خصى بردهاى است كه مقوقس ، بزرگ قبطيان او را با ماريهء قبطى [ كه بعدها مادر ابراهيم شد ] به پيغمبر اكرم اهدا كرده بود . . . و سپس در نقد سخن آنان مىگويد :
قبل از هر چيز بايد ديد آيا اين سخن از نظر اسناد و صدور درست است يا نه ؟ بر فرض دوم اصل مسأله باطل است و اگر سند و صدور آن صحيح باشد معلوم مىشود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله با علم به خصى بودن برده ، آن را از مقوقس قبول كرده و قبول هديه غير از خريدن آن است . تا آخر .
جاحظ در تفسير عقلى حديث ، به همين طريق ادامه مىدهد ، ولى تشكيك او دربارهء سلسلهء روات حديث در قالب فرض و احتمال ، به مقصود ما زيانى نمىرساند ، زيرا اگر اين تشكيك به جرح يا تعديل منجر شود ، بار مسؤوليت آن را از دوش ما و خودش برداشته است ؛ ليكن تمام همّت او بر متن حديث است نه بر صحت و سقم سند آن . معتزله در اين شيوهء انتقاديشان ، دربارهء حديث مروى دقّت زيادى به خرج دادهاند ، چه به اصول آنها ارتباط داشته و چه نداشته باشد ؛ از آنجا كه اين موضعگيرى معتزله در حديث ، عكس العمل اهل سنت را درپى داشت ، ابن قتيبه در صدد مبارزه با آنان برآمد و كتاب خود تأويل مختلف الحديث را تأليف كرد و منظورش از تأليف اين كتاب ، پاسخ به معتزله بوده و چنين گفته است : « ما ، در اين كتاب قصد نداريم كه زنادقه و گروهى را كه به آيات خداوند و پيامبرانش نسبت دروغ مىدهند ، رد كنيم ؛ بلكه هدف ما ردّ كسانى است كه مدّعى تناقض در حديث هستند و مىگويند در احاديث اختلاف و معانى ناممكن وجود دارد و خود را جزء مسلمانان هم مىدانند » .
در زمينهء تفسير و حديث نيز احمد بن حنبل ، بدعتگذاران را كه از جمله آنها معتزلهاند سرزنش كرده است ، زيرا آنها بر عقل و لغت تكيه مىكنند و به كتابهاى تفسير
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص١٥٤