تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
بگويد ، نزد عامّه محبوبتر است . نظّام [ براى اثبات سخن خود ] به : عكرمه ، كلبى ، سدّى ، ضحّاك ، مقاتل بن سليمان و ابو بكر اصمّ ، مثال زده و سفارش كرده است كه به تفسيرهاى اين اشخاص اعتماد نشود ؛ زيرا اينان در تفسير اين سخن خداوند متعال :
وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ
، « محلهاى سجده از آن خداست » گفته‌اند : مقصود ، مسجدها و مكانهايى كه در آن‌جا نماز مىخوانيم ، نيست ، بلكه منظور پيشانيها و هر عضوى است كه در سجده به‌كار گرفته مىشود از قبيل دست و پا و پيشانى و بينى و كفها . در تفسير اين سخن خداوند :
وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ
، « واى بر كم‌فروشان » . . . گفته‌اند : « ويل » واديى است در جهنم و سپس به توصيف اين وادى پرداخته‌اند و حال آن‌كه معناى « ويل » در سخن عرب معروف است و به‌هرحال اين واژه در زمان جاهليت پيش از اسلام مشهورترين سخن در ميان عرب بوده است . از جمله در تفسير آيهء :
عَيْناً فِيها تُسَمَّى سَلْسَبِيلًا
« 1 » ، « در بهشت چشمه‌اى است كه سلسبيل نام دارد » بعضى گفته‌اند : پيوند اجزاى كلمهء « سلسبيل » به يكديگر اشتباه است ، بلكه تقدير آيه ، چنين است : سل سبيلا اليها يا محمّد صلّى اللّه عليه و إله ؛ « راه به سوى چشمه را جويا شو اى محمّد صلّى اللّه عليه و إله ، در حالى كه اين سخن اشتباه است ، زيرا اگر چنان باشد كه اينها گفته‌اند ، پس معناى تسمّى چه مىشود و اين فعل بر چه چيزى واقع شده است و چه ناميده مىشود و آن چيست . . . ؟ يكى ديگر از محسّنات اين شيوه ، توجه معتزله به نكات ارزشمند ادبى است كه در تفسير زمخشرى استفادهء كامل از آن شده است ، ولى ما در اين‌جا به تفسير عقلى كه برخى معتزليان از متون آيات كرده‌اند ، ، اكتفا مىكنيم ؛ چنان‌كه جاحظ در اين آيه از آن شيوه سود برده است :
وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا
« 2 » ، « اگر فرشته‌اى را به رسالت فرستيم او را به صورت انسان درمىآوريم » جاحظ مىگويد : « دليل بر اين مطلب اين است كه انسان سخن انسان را از سخن فرشته بهتر مىفهمد و طبيعتش با او از فرشته سازگارتر است و شنوايىاش هم از او به همين اندازه است » . او آيات قرآن را بدين
هامش
( 1 ) - دهر / 17 . ( 2 ) - انعام / 9 .