تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
آن بايد به [ قرينه‌هايى از قبيل ] كسى كه آن را به‌كار برده يا مورد خطاب واقع شده ، يا حالات و سخنان مختلفى كه دربارهء آن گفته شده مراجعه كرد » . امّا عامل ديگرى كه باعث كاربرد لفظ درميان معتزله و انعطاف‌پذيرى بيشتر آن شده ، اين است كه معتزله مىگويند : « ما نمىتوانيم همهء سخنان عرب را به معناى حقيقى آنها بدانيم ، زيرا مجاز و استعاره در سخن عرب بيشتر از حقيقت وجود دارد » ، چنان‌كه همه مىدانيم ، مجاز ، نوعى از تعبيرات ادبى است و در آن شيوه‌هايى براى تأويل و توجيه معانى الفاظ وجود دارد كه در معناى حقيقى نيست ، زيرا در شيوهء حقيقى جايز نيست كه لفظ در بيشتر از يك ، يا چند معناى مشخّص به‌كار گرفته شود . از اين‌جا براى معتزله انواع معانى پيدا مىشود و پيدايش اين مسأله امرى طبيعى است ، زيرا اولا مكتب معتزله يك مكتب خردگرايى است كه اصول خود را دارد و ثانيا عنوان مدافع اسلام بر ضدّ هجوم ديگر عقايد را به خود اختصاص داد و همين امر ، موجب شد كه معتزله دربارهء آيات قرآنى كه آنها را يارى مىرسانند بينديشند . زيرا هر چه دليل و برهان بيشتر داشته باشند ، بهتر مىتوانند دشمن را مغلوب و يا او را به پذيرش عقيدهء خود وادار كنند . آنچه آنها را در اين مسأله مهم ، يارى كرد ، تسليم آنها در مقابل عقل بود كه از سويى مانند متكلمان ، از فلسفه و منطق بهره مىگرفتند و از سوى ديگر مانند اهل سخن ، از لغت و ادبيات استفاده مىكردند . اين‌چنين است كه سرمايهء تفسيرى آنان با استفاده از ميراث برجاى مانده از گذشتگان كه با اصول آنان تعارض ندارند و ميراث اعتزالى كه نسلهاى مختلف آن را سينه‌به‌سينه نقل كرده‌اند و نيز مسائل تازه‌اى كه هر نسلى از خود بر آن افزوده ، افزايش مىيابد . ازاين‌رو ، مىبينيم كه شخصى همانند سيّد مرتضى چنين مىگويد : « دراين آيه ديدگاه سوّمى نيز محتمل است كه ذكر آن را از معتزله نيافته‌ايم » . از اين بالاتر مىبينيم كه سيّد مرتضى هرچند در مورد قرآن آشكارا سخنى نگفته ، امّا آنجا كه نظريهء خود را در مورد مطلق سخن بيان داشته ، گفته است : « بر هركس كه دست‌اندركار تفسير سخنان و اشعار مشكل است ، واجب است هر معنايى را كه