تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
نتيجهء اين پژوهش اين شد كه وقتى يك واژهء غير عربى وارد زبان عربى مىشود يا به كلّى تغيير مىكند و كاملا تسليم منطق زبان عربى مىشود و يا با حفظ معناى خود ، نامى عربى مىگيرد و به‌اين‌ترتيب براى واژهء واردشده به زبان عربى ، راهى غير از اين متصوّر نيست و تمام سروصداهايى كه در گذشته پيرامون كتاب مجاز القرآن بلندشده بود براى اين بود كه آيا اين كتاب در زمينه بلاغت عربى نوشته شده است يا در زمينه تفسير قرآن ؟ ! و ديديم كه عدّهء زيادى آن را مورد انتقاد قرار دادند و گفتند : ابو عبيده قرآن را به رأى خود تفسير كرده است و عدّهء كمى از آنان مجاز القرآن را كتابى در بلاغت دانستند مانند ابو اسحاق شيرازى متوفاى 476 هجرى در كتابش اللمع فى اصول الفقه و ابن قتيبه در قرن سوم تلويحا نه با صراحت اشاره كرده كه مجاز القرآن از كتب بلاغى است . زيرا او نتايجى را كه ابو عبيده دربارهء بيان اسلوب عربى كه قرآن نيز بر همان اسلوب نازل شده به آنها دست يافته بود ، بابى مىدانست كه نابخردان براى به تمسخر گرفتن اسلوب قرآن از آن وارد مىشوند . امّا معاصران زمان ما در اظهار نظر پيرامون كتاب ابو عبيده به چند دسته تقسيم شده‌اند : استاد ابراهيم مصطفى آن را كتابى در نحو شمرده و از نسلهاى جديد خواسته است كه آن را به دقّت بررسى و مطالعه كنند ، در حالىكه دكتر طه حسين آن را كتابى دانسته كه به لغت مىپردازد نه به بلاغت و امين الخولى اظهار نظر كرده كه مجاز القرآن كتابى در تفسير است ؛ ولى چنان‌كه از بررسى موضوعات اين كتاب و انگيزه تأليف آن روشن شده ، اين كتاب در زمينهء يك مسألهء اساسى تأليف يافته است و آن اثبات عربيّت قرآن در مفردات و آيات و مقايسه آنها با گفتارها يا اشعارى است كه ابو عبيده از عرب آموخته بوده است . بنابراين مجاز القرآن كتابى در تفسير لغوى است و در آن لغت و نحو و قرائت وجود دارد ، ولى در عين حال ، گفتگو دربارهء بيان قرآن بر همه آنها برترى دارد .