به دست مىآوريم : « ابو عبيد قاسم بن سلام به نوشتن كتاب « معانى القرآن و اعرابه » مىپرداخت تا به سورهء حج و انبياء رسيد . سپس آن را رها ساخت و تكميل نكرد ، زيرا امام أحمد بن حنبل نامهاى به او نوشت و گفت : به من خبر رسيده است كه تو سرگرم تأليف كتابى دربارهء « قرائات » هستى و از روش فرّاء و ابو عبيده پيروى مىكنى و در معانى قرآن به گفتههاى آنان استدلال مىجويى . تو نبايد به اين كار ادامه دهى » « 1 » .
همچنين درمىيابيم كه ابو عبيده در مورد همهء آنچه اصيل و بكر است ، روزنه هايى را بر روى پژوهشهاى قرآنى گشوده كه از جملهء آنها موارد زير است :
- شيوهء بيان قرآن .
- غرائب الفاظ مفرد قرآن .
- بحث لغوى محض ، مانند بحث اضداد در زبان عرب .
ابو عبيده در مجاز القرآن خود خواسته است الفاظى را كه داراى معانى متضاد مىباشند ، به خاطر تأثيرى كه در معناى جمله دارند ، بيان كند ، زيرا مسأله در اصل ، مربوط به سبك است و لذا به لفظ متضاد ، يا از جنبهء انس لغوى نگريسته مىشود يا از بعد اسلوب كاربرد آن در نزد عرب . به بيانى سادهتر : يك كلمه گاهى در يك جا داراى معنا و مفهومى است كه مورد اتفاق همه و كاربردش رايج است ، در حالى كه همان كلمه در جايى ديگر داراى معنا و كاربردى است كه رايج و مورد اتفاق همگان نيست و كمكم رواج پيدا مىكند . بنابراين ، روشن است كه مسأله اساسا يك مسأله سبكى است . به عنوان مثال خداوند مىگويد :
وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ
« 2 » : « پاسى از شب را براى دعا و نماز بيدار شو ، اين يك وظيفه اضافى براى توست » و حال آنكه « هجدت » به معناى « نمت » نيز مىباشد . « 3 » و همچنين در
مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا
« 4 » ، سه احتمال وجود دارد :
هامش
( 1 ) - معجم الأدباء ، ج 6 ، ص 129 . اين روايت را ناشر معجم الادباء از طبقات المفسرين ، داودى ص 45 ، نقل كرده است .
( 2 ) - اسراء / 79 .
( 3 ) - مجاز القرآن ، برگ 98 ، سورهء اسراء .
( 4 ) - مريم / 29 .