بودم و كتاب مجاز القرآن ابو عبيده همراهم بود . اصمعى گفت آن را به من بده ، من كتاب را به او دادم و برگشتم و او آن را از اوّل تا آخر خواند ، بعد كه به او مراجعه كردم به من گفت :
ابو عبيده در اوّل كتابش گفته است : « لا ريب فيه » در آيهء :
الم * ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ
، به معناى « لا شكّ فيه » ( ترديدى در آن نيست ) مىباشد ، او از كجا مىداند كه « ريب » به معناى شك است ؟
ابو قلابه مىگويد : من به أصمعى گفتم خودت آن را در شعر مربوط به قبيله هذيل اينگونه براى ما تفسير كردى :
فقالوا تركنا القوم قد حصروا به * فلا ريب أن قد كان ثمّ لحيم
« گفتند ما آن قوم را ترك كرديم ، درحالىكه آنان بر او سخت گرفته بودند ، پس شكى نيست كه او در آنجا كشته شده است » .
اصمعى سكوت كرد و چيزى نگفت و كتاب را به من برگرداند . « 1 »
مىبينيم وقتى كه ابو عبيده در تفسير آيات قرآن از شيوهء لغوى استفاده مىكند و اصمعى بر او خرده مىگيرد ، با اصمعى به مناظره مىپردازد كه او نيز عمل ابو عبيده انجام مىدهد و شما خوانندگان گرامى چهرهء واقعى ابو عبيدهء لغوى بصرى را در اين مناظره كه محيط بصره را فراگرفته بود ، ملاحظه خواهيد كرد :
توزى گويد : به ابو عبيده خبر رسيد كه اصمعى تأليف كتاب مجاز القرآن را بر او ايراد گرفته و گفته است : او قرآن را به رأى خود تفسير كرده است . ابو عبيده از ديگران پرسيد كه مجلس اصمعى در چه روزى منعقد مىشود ؟ همان روز بر الاغش سوار و رهسپار مجلس اصمعى شد . و چون وارد مجلس گشت بر او سلام كرد و نزد وى نشست و در گفتگويى كه با اصمعى داشت به او گفت : اى ابو سعيد رأى تو دربارهء خبز ( نان ) چيست ؟
اصمعى گفت : نان چيزى است كه آن را مىپزى و مىخورى .
ابو عبيده به او گفت : تو كتاب خدا را به رأى خود تفسير كردى ! آنجا كه خداوند
هامش
( 1 ) - أخبار النحويّين البصريّين ، ص 58 - 67 .