فرّاء شنيدم كه به مردى مىگفت : اگر ابو عبيده نزد من آورده مىشد به خاطر كتاب او يعنى مجاز القرآن بيست تازيانه به او مىزدم » . « 1 »
شايد روشنترين تصويرى كه بتواند انتقادات شديد مطرح شده از سوى ابو عبيده را منعكس كند ، اختلاف او با اصمعى باشد ، چرا كه اين دو نفر نمايندهء دو طرز تفكّر متضاد بودند : اصمعى عربى متعصّب و ابو عبيده قومگرايى بود داراى فرهنگ عربى . در اين زمينه روايتى از اصمعى نقل خواهيم كرد مبنى بر اينكه گرايش اصمعى به فرهنگ عربى گرايشى علمى و تجربى و نيز تأليفات او در مقايسه با ابو عبيده كمتر بوده است ، در حالى كه دانش ابو عبيده در اين زمينه بيشتر و داراى خط فكرى بوده است . گرچه بايد توجه داشت كه اين روايت را كسى نقل مىكند كه با ابو عبيده خصومت دارد :
اصمعى مىگويد : من و ابو عبيده نزد فضل بن ربيع حضور داشتيم ، فضل از من پرسيد چند كتاب دربارهء اسب دارى ؟
گفتم : يك مجلد و از ابو عبيده سؤال كرد ، او پاسخ داد : پنجاه كتاب !
آنگاه به ابو عبيده گفت : برخيز و يكيك اعضاى اين اسب را لمس كن و نام ببر .
ابو عبيده گفت : من بيطار ( دامپزشك ) نيستم ، ولى در اين كتابها چيزهايى است كه دربارهء اين حيوان از عرب فراگرفتهام .
سپس فضل رو به من كرد و گفت : اصمعى ! برخيز و آنچه گفتم انجام بده . من برخاستم و يال اسب را گرفته ، شروع كردم به تشريح اعضاى بدن حيوان ، به اين صورت كه دستم را روى تكتك اعضايش مىگذاشتم و آنچه عرب در مورد آن گفته بود ، در قالب شعر بازگو مىكردم ، تا اينكه از اين كار فراغت يافتم .
آنگاه فضل گفت : من اين اسب را به تو هديه مىكنم ، آن را بپذير ! من آن را تحويل گرفتم و هرگاه مىخواستم ابو عبيده را به خشم آورم با همان اسب نزد او مىرفتم . « 2 »
اصمعى - چنانكه در روايات زيادى ذكرشده - از تفسير كردن قرآن به كمك لغت
هامش
( 1 ) - معجم الأدباء ، ج 19 ، ص 158 - 159 .
( 2 ) - اصمعى ، الأضداد ، ص 64 - 65 .