كلمهء « مجاز » در اكثر موارد شيوهاى از بيان زبان عربى است كه بيان قرآنى برطبق همان شيوه است و كلمهء « مجاز » به معانى ديگرى نيز آمده است كه ما به برخى از آنها اشاره مىكنيم :
الف - معناى لغوى مفرد لفظ مانند :
أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
كه مفرد عقود ، « عقد » و به معناى عهود است ، يعنى به سوگندهايى [ كه خورديد ] و پيمانهايى كه بستيد وفا كنيد ، و حطيئه شاعر عرب گويد :
قوم إذا عقدوا عقدا لجارهم * شدّوا العناج و شدّوا فوقه الكربا « 1 »
« قومى كه هرگاه با همسايهشان پيمانى ببندند كمر همّت را بسته و آستين را بالا زنند . »
و در مورد آيهء :
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي
« 2 » ، « و گره را از زبان من بگشا » مىگويد :
منظور از گره زبان اين است كه نتواند حرف را به زبان آورد يا در زبانش گرفتگى از قبيل لكنت يا گنگى باشد . « 3 »
ب - گاهى مقصود ابو عبيده از كلمه « مجاز » معناى مجموعهء كلمات و به تعبير ديگر تفسير آيه است . چنانكه در مورد آيهء :
هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ
« 4 » ، مىگويد : تفسير اين آيه ، القرآن بصائر للنّاس است . « 5 »
ابو عبيده در مورد آيهء :
وَ ما أُهِلَّ بِهِ
« 6 » ، دو وجه تفسيرى بيان مىكند : 1 - يعنى حيوانى كه هدف ذبح آن غير خدا باشد ( بر شما حرام كرده ) . 2 - يعنى آنچه را به هنگام ذبح نام غير خدا بر آن گفته شود حرام كرده است . « 7 »
ج - ابو عبيده كلمهء « مجاز » را به معناى وزن و قالب صرفى نيز به كار برده ، چنانكه در مورد آيهء :
سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ
« 8 » ، مىگويد : مفرد سقف « سقف » بر وزن « وهن » است .
هامش
( 1 ) - مجاز القرآن ، برگ 39 .
( 2 ) - طه / 27 .
( 3 ) - مجاز القرآن ، برگ 108 .
( 4 ) - جاثيه / 20 .
( 5 ) - همان مأخذ ، برگ 163 .
( 6 ) - بقره / 173 .
( 7 ) - همان مأخذ ، برگ 20 .
( 8 ) - زخرف / 33 .