22 - مواردى كه لفظ مقدّم و مؤخّر شده است ، مانند آيهء :
فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ
« 1 » ، كه منظور ربت و إهتزت است و آيهء :
لَمْ يَكَدْ يَراها
« 2 » ، يعنى لم يرها و لم يكد .
23 - موردى كه خبر مبتدا به آنچه سبب براى آن است برگردانده شده ، مانند آيهء :
فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ
« 3 » ، [ كه در اصل فظلت اعناقهم لها خاضعة بوده ] و خبر به ضميرى برگردانيده شده كه در آخر اعناق آمده است .
24 - موردى كه فعل فاعل به مفعول يا غير آن نسبت داده شده است ، مانند آيهء :
ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ
« 4 » ، كه فعل « تنوء » [ از ماده « نوء » به معناى قيام كردن با زحمت و سنگينى است ] به غير فاعل نسبت داده شده است [ و در اصل ، إن العصبة لتنوء به مفاتح نعمه است ] يعنى جماعت زورمندى كه دست به دست هم مىدهند از حمل كليد خزائن [ اموال قارون ] به زحمت مىافتادند .
25 - موردى كه در لفظ ، فاعل ؛ ولى در معنا مفعول است مانند آيهء :
مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ
، [ كه درواقع كافران به چهارپايان و در ظاهر به چوپان تشبيه شدهاند ] .
26 - موردى كه به جاى اسم و صفت مصدر آمده است ، مانند آيات :
وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ
« 5 » ، كه به معناى لكنّ البارّ است ،
أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً
« 6 » ، « رتق » مصدر و در موضع « مرتوقتين » است ،
أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ
« 7 » ، يعنى رسالة ربّك .
27 - موردى كه هريك از قرّاء آيهاى را به گويش خودش قرائت كرده و آن آيه به دو وجه يا بيشتر خوانده شده است . به عنوان مثال : اهل مدينه
فَبِمَ تُبَشِّرُونَ
« 8 » را تبشروننى قرائت كرده و نون زايد را به لغتشان افزودهاند . ابو عمرو گفته است : به تبشرون
هامش
( 1 ) - حج / 5 .
( 2 ) - نور / 40 .
( 3 ) - شعراء / 4 .
( 4 ) - قصص / 76 .
( 5 ) - بقره / 177 .
( 6 ) - انبياء / 30 .
( 7 ) - مريم / 19 .
( 8 ) - حجر / 54 .