اعمّ از مطلق معانى يا خصوص معانى نحوى « 1 » يعنى ترتيب كلمات همداستان نيستيم ، ولى اصل اين مطلب درست است كه قرآن شيوهاى از بيان در زبان عربى است ؛ لذا مىبينيم بعدا ابو عبيده از عقيدهء خود برمىگردد و در زمينهء شيوههاى بيانى عرب و چگونگى همخوانى بيان قرآن با آنها به تفصيل سخن مىگويد ، [ و مواردى از مجازهاى قرآن در تعابيرش را بيان مىكند : ]
1 - از جمله موارد مجازى كه امكان تأويل آن وجود دارد ، اين آيهء شريفه است :
وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا
« 2 » ، « سركردگان آنان بيرون آمدند و گفتند : برويد و مقاومت كنيد » كه در آن به نقل عملى كه سران شرك يكديگر را بدان سفارش كردند ، بسندهشده و تقديرش : و تواصوا أن امشوا يا تنادوا أن امشوا يا نظير اينهاست . در آيهء ديگرى از قول كفّار آمده است :
ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا
« 3 » ، « منظور خداوند از اين مثل چه بوده است ؟ » و در پاسخ آنان به اين سخن خداوند كه
يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً
، « خدا جمع زيادى را با آن گمراه مىكند » اكتفا شده و تقدير آيه : قل يا محمد يضل به كثيرا است .
2 - موردى كه چيزى از آيه حذف و در تقدير گرفتهشده ، مانند اين آيه :
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها
« 4 » ، كه تقديرش : و اسئل أهل القرية التى . . . و من فى العير مىباشد « از اهل آبادى و كسانى از قافلهاى كه ما در آن بوديم جويا شو » .
3 - موردى كه از آوردن خبر به دليل بىنياز بودن از آن ، خوددارىشده و خبر در تقدير است ، مانند آيهء شريفه :
حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ
« 5 » ، « و كسانى كه تقواى الهى پيشه كردند گروهگروه به سوى
هامش
( 1 ) - حسن بن عبد اللّه مرزبانى سيرافى متوفاى 368 هجرى قمرى در مناظرهاى كه در معجم الادباء ، ج 8 ، ص 214 - 215 با متى بن يونس دارد مىگويد : معانى نحو به سه قسم تقسيم مىشود : 1 - حركات و سكنات لفظ . 2 - قرار دادن حروف در محل مقتضى خود . 3 - تأليف كلام به وسيلهء تقديم و تأخير و گزينش راه درست و اجتناب از خطا در اين امور . م .
( 2 ) - ص / 6 .
( 3 ) - بقره / 26 .
( 4 ) - يوسف / 82 .
( 5 ) - زمر / 73 .