در آنجا برپا داشت .
ثنيّة المذابيح
[ ث ى ى ت م ] : مذابيح گويا جمع مذبوح باشد .
نام كوه « ثهلان » است كه قصبهء لحيان كلابى [ 937 ] و دوست او در آنجا است .
ثنيّة المرار
[ ث ى ى ت م ] : ( با راى بىتشديد ) .
گياهى تلخ مزه است كه هرگاه شتر آن را بخورد لبهايش چروكيده شود . مسلم بن حجّاج در « صحيح » خود در حديث ابو معاذ آن را به ضم ميم ياد كرده و در مضموم بودن آن شك نموده پس در حديث ابن حبيب حارثى آن را به كسر آورده است .
ثنيّة المرة
[ ث ى ى ت م ر ] : ( با تخفيف راء ) .
گويا مخفف « مرأة » به معنى زن باشد چنان كه مسئله را تخفيف داده « مسله » گويند كه حركت همزه را به حرف پيش از آن برند كه همزهء افتاده را نشان باشد .
در داستان هجرت آمده است كه راهنماى آن دو [ پيامبر ( ص ) و ابو بكر ( رض ) ] ايشان را از راه « امج » سپس « خرّار » سپس « مره » سپس « لقفا » ببرد . و در داستان سريّهء عبيده پسر حارث پسر عبد المطلب پسر عبد مناف آمده است كه او با هشتاد سوار از مهاجران برفت تا به آبى در حجاز پايينتر از « ثنيّة المره » برسيد .
ثنيّة الوداع
[ ث ى ى ت و ] : كه نامى از ريشهء وداع ( - بدرود گفتن هنگام جدايى ) است .
گردنهاى مشرف بر مدينه است كه هركس بخواهد به مكه رود بايد از آنجا بگذرد .
در نامگذارى آن اختلاف است . برخى گويند چون مسافران از مدينه به سوى مكه در آنجا يكديگر را بدرود گويند و برخى گويند چون در آنجا پيامبر ( ص ) آخرين سفرهايش - و گويند در آخرين غزوههايش - بازماندگان مدينه را بدرود گفت بدين نام خوانده شد . ديگران گفتهاند : « وداع » نام درهاى در مدينه است . درست آن است كه نام كهن دورهء جاهليت است كه به جايگاه بدرود مسافران مىگفتند .
ثنى
[ ث ن ى ] : ( با ياى بىتشديد ) .
« ثنى » در هر رودخانه يا كوه پيچگاه آن است . و برخى گويند : « ثنى » نام هر رودخانه باشد . روز « ثنى » از آن خالد بن وليد و به خاطر پيروزى او بر ايرانيان در نزديكى بصره معروف است كه دربارهء آن قعقاع پسر عمر چنين مىسرايد :
سقى اللّه قتلى بالفرات مقيمة * و اخرى باثباج النّجاف الكوانف
فنحن وطئنا بالكواظم هرمزا * و بالثّنى قرنى قارن بالجوارف « 1 »
صثنّى
[ ث ى ى ] با ياى تشديددار هموزن چارپاى ثنى كه به دو سالگى رسيده باشد .
نام جايگاهى در جزيره در نزديكى « شرقى » در خاور رصافه كه بنى تغلب [ 938 ] و بنو بجير براى جنگ با خالد بن وليد ( رض ) در آنجا گرد آمدند . پس خالد در « ثنى » بر ايشان تاخت و همگى ايشان را به سال 12 به روزگار ابو بكر صديق بكشت . پس ابو مقرّر « 2 » چنين سرود :
هامش
( 1 ) . خدا بيامرزد كشتگان ما را در كنار فرات و در « اثباج نجاف » هنگامى كه ما در « كواظم » هرمزان را زير پا له كرديم و در « ثنى » و « جوارف » دو شاخ قارن را شكستيم .
( 2 ) . تصحيف بو مفرز نام همان شاعر ساختگى است كه در كتاب " صد و پنجاه صحابى دروغين " ياد شده است . ن . ك : پانوشت چ ع ، ج 1 ، ص 363 ، س