ثمانى
[ ث ] ( همانند واژهء عربى هشت در حال تأنيث ) :
گويند كوهستانى است و غارها در « صمّان » دارد . نصر گويد : « ثمانى » هشت تپهاى است در سرزمين بنى تميم . ديگران گويند در سرزمين بنى سعد پسر زيد منات پسر تيميم است و اين شعر را از ذو الرّمّه به گواه آرند كه :
و لم يبق مما فى الثّمانى بقيّة « 1 »
سوّار پسر مضرّب مازنى از جمله شعرهايى كه در « شنظب » ياد شده است چنين مىسرايد :
امن اهل النّقا طرقت سليمى * طريدا بين شنظب فالثّمانى « 2 »
ثمانين
[ ث ] : ( همانند واژهء عربى هشتاد كه دههء بعد از هفتاد است ) .
نام شهركى نزديك كوه جودّى نزديك جزيرهء ابن عمر تغلبى بالاتر از موصل است . گويند نخستين كس كه بدانجا فرود آمد نوح ( ع ) بود هنگامى كه از كشتى همراه هشتاد نفر بيرون آمد و آنها براى خود در آنجا خانهها ساختند و در آن بزيستند . پس آنجا به نام آن هشتاد كس « ثمانين » خوانده شد . همهء هشتاد نفر جز نوح ( ع ) و فرزندانش بمردند . پس نوح ( ع ) پدر همهء آدميان است .
از آنجا بوده است :
1 - عمر پسر ثابت نابيناى ثمانينى صاحب تأليفات مكنّى به ابو القاسم . وى از ابن جنّى برگرفت و به سال 482 درگذشت .
2 - عمر پسر خضر پسر محمد [ 935 ] ابو حفص معروف به ثمانينى . او به دمشق از قاسم پسر فرج پسر ابراهيم نصيبينى و به مصر از ابو محمد حسن پسر رشيق برشنود . ابو عبد اللّه اهوازى و ابو الحسن على پسر محمد پسر شجاع مالكى از وى روايت دارند .
ثمانيه
[ ث ى ] : به گفتهء جوهرى نام جايگاهى است .
ثمد الرّوم
[ ث م د ] : چنان كه گفتيم « ثمد » به معنى آب اندك است .
نام جايگاهى ميان شام و مدينه است كه در روزگار گذشته قبيلهاى از بنى اسرائيل به حجاز آمدند تا به هم نژادان خويش در آنجا پناه برند ، ليكن پادشاه روم لشكرى به دنبال ايشان فرستاد و چون سپاهيان به آن « ثمد » ( مرداب كوچك ) رسيدند همگى بمردند . پس آنجا تاكنون « ثمد الروم » خوانده مىشود .
ثمد
[ ث م ] : نيز جايگاهى درون « مليحه » ( - نمكزار كوچك ) است كه آن را « روضة الثّمد » نيز مىخوانند .
ثمد
[ ث م ] : نيز آبى از آن قبيلهء حويرث از قبيلههاى تيم است . فرّاء دربارهء آن چنين مىسرايد :
يا عمرو احسن براك اللّه بالرّشد * و اقرأ سلاما على الأنقاء و الثّمد
و ابكنّ عبسا تولّى بعد حدّته * طابت اصائله فى ذلك البلد « 3 »
و « ابرق الثمدين » در حرف الف به صورت تثنيهء ثمد بگذشت .
ثمراء
[ ث ] : با الف كشيده . و برخى آن را « ثبراء » با باء تك نقطه آوردهاند كه در آنجا بگذشت .
هامش
( 1 ) . از آنچه در « ثمانى » بود چيزى باقى نمانده است .
( 2 ) . آيا سليمى از دست مردم « نقا » ميان « شنظب » و « ثمانى » آواره شد ؟ - چ ع 3 : 329 : 14 .
( 3 ) . اى عمر ! نيكى كن . خدا تو را راهنمايى كند . سلام به « انقاء » و « ثمد » برسان . براى عبس گريه كن كه با آن همه تندى بگذشت . . .