تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 812

مساهمون:

ص٨١٢
برخى گويند نخستين كسى كه اين راه را بربست عمير پسر سعد انصارى بود كه براى كار جبله پسر ايهم مىرفت . ابو الخطّاب ازدى گويد : شنيدم كه ابو عبيده خود به غزاى تابستانى مىرفت . پس از مصّيصه و طرسوس كه مردم ، آنجا و دژهايش را خالى كرده گريخته بودند بگذشت و براى غزا تا « زنده » پيش رفت . ابو صالح گويد : هنگامى كه معاويه به سال 25 به غزاى عمّوريّه رفت تا دژهاى ميان انطاكيه و طرسوس را خالى يافت . پس گروهى از اهل شام و جزيره و قنسرين را در آنجا نشيمن داد تا راه بازگشت را نگاهدارى كنند . يك يا دو سال پس از او يزيد پسر حرّ عبسى براى جنگ تابستانى رفت و معاويه به دو دستور داد كه كار راهبانى را مانند پيشينيانش انجام دهد و او چنين كرد . وى مىگويد : معاويه به سال 31 از سوى مصيصه به غزا رفت و به « دروليه » رسيد و چون باز مىگشت به هر دژى ميان آنجا و انطاكيه مىرسيد آن را ويران مىكرد . مؤلف - خدايش بيامرزاد - گويد : اين مرز كه طرسوس و ادنه و مصيصه و پيرامون آنها است همچنان در دست مسلمانان و خليفگان مىبود و از آن نگاهدارى مىكردند و آنها را به كسى جز سرداران نيرومند كه آمادهء جنگ مىبودند نمىسپردند . جنگ ميان مردم آنجا و روميان هميشگى بود . روش كار بر اين حال بود تا آنگاه كه امير سيف الدوله على پسر ابو الهيجاء پسر حمدان به ولايت « عواصم » و مرزدارى منصوب شد [ 929 ] پس براى غزو ، بيش از اندازه به درون كشور ايشان رفت . پادشاه روم نيز در اين هنگام مردى شجاع بود و مردانى نيرومند و بينا در جنگ و استوار در ديندارى داشت . پس جنگ شعله‌ور گرديد و كار به رويداد « مغارهء كحل » به سال 349 انجاميد كه سپاهيان روم بر سپاه سيف الدوله پيروز شده و چنان كه گويند او با پنج سوار به حلب بازگشت و پس از آن ، هجوم روميان بر حلب به سال 351 روى داد كه هر كس از مردم آنجا را كه توانستند كشتند و سيف الدوله كه پيرى فرتوت شده بود شام را رها كرده به ميّافارقين و مرز حماة پس نشست . پس نقفور دمستق آمده مصيصه را در ميان گرفت و بگشود و سپس همچنان كه در واژهء طرسوس گفته‌ايم به سال 354 به طرسوس و ديگر مرزها رسيد كه تاكنون در دست روميان باقى مانده است . پس لاون ارمنى - پادشاه آن روز ارمنستان - آنجا را بگرفت كه تاكنون در دست فرزندان او مانده است . گروهى از راويان و عابدان و زاهدان به اين مرز و بوم نسبت دارند كه از ايشان است بو اميّه محمد پسر ابراهيم پسر مسلم پسر سالم طرسوسى ثغرى . چندين كس از محدثان ، نسبت او را چنين آورده‌اند ولى او زادهء بغداد است كه در طرسوس مىزيست و از يوسف پسر عمر يمامى و از عمر پسر حبيب قاضى و از يعقوب پسر اسحاق حضرمى و از ابو عاصم نبيل و از مكى پسر ابراهيم و از فضل پسر ذكين و از قبيصه پسر عقبه و از اسحاق پسر منصور سلولى و از اسود پسر عامر شاذان و جز ايشان برشنود . بو حاتم رازى و محمد پسر خلف و وكيع و يحيى پسر صاعد و حسين پسر ابراهيم محاملى و جز ايشان از وى روايت كنند . چون از بو داود سليمان پسر اشعث دربارهء او پرسيدند ، پاسخ داد او ثقه است . امّا

ثغر ( مرز ) اسفيجاب :

هنوز نيز مرز آن سو به شمار آيد و ما « اسفيجاب » را در جاى خود ياد كرديم . از منسوبان به اين ثغر نيز طالب پسر قاسم فقيه ثغرى اسفيجابى است كه از فقيهان فرارود مىباشد .

ثغر فراوه :

نزديك سرزمين ديلم است . بدانجا نسبت دارد محمد پسر احمد پسر حسين غطريفى جرجانى ثغرى . اسماعيلى در روايت خود به نام او تقلب كرده چنين مىگفت : محمد بن احمد ثغرى براى ما روايت كرد .