خواندند . او نخستين كسى است كه آنجا را « حفر » كرد و در آن فرود آمد .
ابن كلبى گويد : اينجا به نام مردى از بنى دودان پسر اسد كه ثعلبه نام داشت ناميده شد زيرا در آنجا خفته بود كه صداى شرشر آب را شنيد و از خواب بيدار شد و گفت به خدا سوگند در اينجا [ 926 ] آب هست ، پس چاه را كند تا به آب رسيد .
اسحاق موصلى گفته است : زبير پسر مصعب پسر عبد اللّه گفت : سلمهء مكفوف اسدى اين شعر سلمة بن حارث پسر يوسف پسر حكم پسر بو العاصى پسر اميّه را كه دربارهء كنيزى كه در ثعلبيه بود و شوهرى به نام منصور داشت سروده بود براى من برخواند :
سأثوى نحو الثّعلبيّة ما ثوت * حليلة منصور بها لا اريمها
و ارحل عنها ان رحلت و عندنا * اياد لها معروفة لا نديمها
و قد عرفت بالغيب ان لا اودّها * اذا هى لم لكرم علينا كريمها
اذا ما سماء بالدّناح تخايلت * فانّى على ماء الزّبير اشيمها
يقرّ بعينى ان اراها بنعمة * و ان كان لا يجدى علىّ نعيمها « 1 »
به ثعلبيه نسبت دارد عبد الاعلى پسر عامر ثعلبى كه از كوفيان شمرده مىشود . او از محمد بن حنفيه و از محمد پسر على پسر حسين پسر على ابن ابى طالب ( ع ) و از سعيد بن جبير روايت دارد . اسرائيل و ابو عوانه و شريك از وى روايت دارند . گويند حديث او از ابن حنفيه يك صحيفه است ليكن ضعيف مىباشد . عقيلى در « كتاب الضعفاء » او را چنين خوانده و گويد عبد الاعلى پسر عامر ثعلبى از مردم ثعلبيه است .
ثعل
[ ث ع ] : ( بر وزن جرذ ) . زمخشرى گويد : جايگاهى معروف در نجد است .
ابن دريد گويد : « ثعل » با دو ضمه مىباشد و ثعل [ ث ع ] بر وزن ظفر [ ظ ف ] يكى از نامهاى روباه باشد و همچنين ثعاله [ ث ل ] .
ثعل
[ ث ] : ( با سكون عين ) . آبى از آن بنى قواله نزديك « سجا » و « اخراب » در نجد در سرزمين كلاب است كه نامش در شعر آمده است . طهمان پسر عمر چنين سرايد :
لن تجد الاخراب ايمن من سجا * الى الثّعل الّا الام النّاس عامره
و قام الى رحلى قبيل كانّهم * اماء حماها حضرة اللّحم جازره
لحى اللّه اهل الثّعل بعد ابن حاتم * و لا اسقيت اعطانه و مصادره « 2 »
ابو زياد گويد : يكى از آبهاى ابو بكر بن كلاب « ثعل » است كه مرزوق پسر اعور پسر براء دربارهء آن چنين مىسرايد [ 927 ] :
ا ان كان منظور الى الثّعل يدّعى * و ابهات منظور ابوك من الثّعل « 3 »
هامش
( 1 ) . من هنگامى كه همسر منصور در آنجا باشد به ثعلبيه چشم دارم و هرگاه از آنجا برود از آن روگردان مىشوم . ما نيكيهاى او را فراموش نمىكنيم . او مىداند كه اگر به ما توجه نكند ما به او چشم نخواهيم داشت . . . من خرسندم كه او را در نعمت ببينم هر چند نعمت او براى ما سودى نداشته باشد . - چ ع 2 : 606 : 20 و 917 : 16 .
( 2 ) . كسى « اخراب » را در سمت راست « سجا » به سوى « ثعل » نبيند مگر عامر لئيمترين مردم . . . خداوند مردم « ثعل » را پس از ابن حاتم دور بدارد و آب بدانجا نرساند - چ ع 1 : 160 : 3 .
( 3 ) . آيا « منظور » به « ثعل » نظر دارد . . .