نصر گويد : « ثعل » درهاى در حجاز نزديك مكه در سرزمين بنى سليم است . من گويم اگر اين درست باشد پس غير از ثعل ياد شدهء پيشين است . ثعل در لغت ، دندان زيادى در ميان دندانها و بچهء كوچك شتر در ميان بچههاى ديگر و نيز پستان شتر است كه ابن همّام سلولى در اين معنى چنين مىسرايد :
و ذمّوا لنا الدّنيا و هم يرضعونها * افاويق حتّى ما يدرّ لها ثعل « 1 »
اين شاعر از آن جهت « ثعل » را به كار برده كه مبالغت را برساند . زيرا كه « ثعل » به خودى خود رگ نمىكند .
ثعيلبات
[ ث ع ل ] ( جمع كوچك نماى ثعلبه ) : نام جايگاهى است در عبارت : « فراكس فثعيلبات » . « 2 » شاعرى نيز چنين سروده است :
احدّك لن ترى بثعيلبات * و لا بيدان ناجية ذمولا
و لا متلاقيا و الشّمس طفل * ببعض شواجن الوادى حمولا « 3 »
هامش
( 1 ) . دنيا را نزد ما نكوهش مىكنند و خود چنان به آن چسبيده و مىمكد كه ثعل را هم به رگ كردن اندازد .
( 2 ) . اراكس و پس از آن « ثعيلبات » . - چ ع 3 : 882 : 4
( 3 ) . آيا در « ثعيلبات » مرزهاى تو ديده نمىشود ؟ . . .