تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 815

مساهمون:

ص٨١٥

باب ثا و كاف و آنچه پس از آن‌هاست

ثكامه

[ ث م ] : شهرى در سرزمين عقيل است . مزاحم شاعر در وصف شتر خود چنين مىسرايد :
تقلّب منها منكبين كانّما * خوافيهما حجريّة لم تفلّل
الى ناعم البردىّ وسط عيونه * علاجيم جون بين صدّ و محفل
من النّخل او من مدرك او ثكامة * بطاح سقاها كلّ اوطف مسبل « 1 »
« ثكم الطريق » ميانهء راه و « ثكم » مصدر است از « ثكم بالمكان » يعنى در آنجا ماندگار شد .

ثكد

[ ث ] : واژه‌اى بىريشه است . نام آبى است از آن بنى نمير . اخطل در شعر زير ، كاف آن را ضمه داده است :
حلّت صبيرة مواه العداد و قد * كانت تحلّ و ادنى دارها ثكد « 2 »
و در گزارش آن گفته‌اند « ثكد » آبى از آن بنى كلب است . نصر گويد : « ثكد » آبى ميان كوفه و شام است . راعى چنين مىسرايد :
كأنّها مقط ظلّت على قيم * من ثكد و اغتمست فى ماءها الكدر « 3 »

ثكن

[ ث ك ] : كوهى در بيابان است . عبد المسيح پسر عمر پسر حيّان پسر بقيله غسّانى پس از آن كه خطابى به سطيح فرستاده و به سبب مردن او پاسخى نگرفته بود چنين مىسرايد :
اصمّ ام يسمع غطريف اليمن * كانّما حثحث من حصنى ثكن
ارزق ممهى النّاب صرار الاذن « 4 »
هامش
( 1 ) . دو شانهء او چنان مىجنبد كه گويى پايها از سنگ دارد . از « نخل » و « مدرك » و « ثكامه » به اينجا مىآيد . - چ ع 4 : 449 : 18 . ( 2 ) . صبيده به آبهاى « عداء » فرود آمد . پيش از اين نزديكترين فرودگاهش « ثكد » بود . ( 3 ) . گويى « مقط » است كه بر كنارهء « ثكد » مانده و در آب كثيف آن فرو مىرود . ( 4 ) . آيا « غطريف » يمن كر شده است يا سخن مرا نمىشنود ؟ گوى از سنگزار « ثكن » گوشهايش سنگين شده است .