باب ثا و عين و آنچه پس از آنهاست
ثعالبات
[ ث ل ] : واژهاى بىريشه ( نوساخته ) است .
ابو زياد گويد : از كوهستان آن سرزمين يعنى سرزمين بنى جعفر پسر كلاب ، ثعالبات است . و آن تپههايى است كه جمل شاعر دربارهء آن چنين مىسرايد :
صبحناهم غداة ثعالبات * ململمة لها لجب زبونا « 1 »
ثعال
[ ث ] : واژهاى بىريشه و نوساخته ( مرتجل ) است .
درهاى است ميان « روحاء » و « رويثه » . « رويثه » خوابگاهى است ميان « عرج » و « روحاء » . كثيّر دربارهء آن چنين مىسرايد :
ايّام اهلونا جميعا جيرة * بكتانة ففراقد فثعال « 2 »
ثعاله
[ ث ل ] : از نام ثعلب ( به معنى روباه ) ريشه گرفته است . اين واژه براى روباه ، علم و غير منصرف است و همچنين براى نام اين جايگاه . امرء القيس چنين مىسرايد :
خرجنا نريغ الوحش بين ثعالة * و بين رحيّات الى فجّ اخرب « 3 »
ثعلبيّه
[ ث ل ى ى ] ( مؤنث ثعلبى منسوب به ثعلب ) : يكى از منزلهاى راه كوفه به مكه پس از « شقوق » و پيش از « خزيميه » است و اينجا دو سوم راه مىباشد . پايينتر از آن در يك ميلى آبى است آشكار كه « ضويجعه » ناميده مىشود و پس از آن به بركههايى مىرسيم كه آن را « بركههاى حمد السبيل » خوانند . سپس به شنزارى مىرسيم كه به خزيميه مىپيوندد .
اين جايگاه به نام ثعلبه پسر عمر مزيقياء پسر عامر ماء السماء ناميده شده است زيرا هنگامى كه قبيلهء ازد از « مأرب » پراكنده شدند ثعلبه به اينجا آمد و بماند پس به نام او خوانده شد . و چون فرزندانش فزونى يافتند و نيرومند شد به بخشهاى يثرب آمد و يهوديان را از آنجا براند . پس فرزندان او « انصار » خوانده شدند و اين را ان شاء اللّه تعالى در « مأرب » ياد خواهيم كرد .
زجّاجى گويد : اين جايگاه را به نام ثعلبه پسر دودان پسر اسد پسر خزيمه پسر مدركه پسر الياس پسر مضر ، ثعلبيه
هامش
( 1 ) . در « ثعالبات » با ايشان صبح كرديم . . .
( 2 ) . روزگارى كه خانوادهء ما همگان ، در « كتانه » و « فراقد » و « ثعال » همسايه بودند . ن . ك . چ ع 4 : 235 : 20 .
( 3 ) . براى شكار حيوان ميان « ثعاله » و « رحيات » تا « فج اخرب » بيرون آمديم . - چ ع 1 : 160 : 12 و 2 : 769 : 8 .