راهى را نمىدانست خداوند نورى در سرنيزهء او قرار داد كه مردم آن را ديدند . پس گفت : آتشى در « قدوم » و سپس در « ثروق » روشن شده است كه خاموش شدنى نيست . تا پايان حديث .
مردى از « دوس » دربارهء جنگى كه ميان ايشان و بنى حارث پسر كلب رخ داد چنين سروده است :
قد علمت صفراء حوساء الذّيل * شرّابة المحض تروك القيل
ترخى فروعا مثل اذناب الخيل * انّ ثروقا دونها كالويل
و دونها خرط القتاد باللّيل * و قد اتت واد كثير السّيل « 1 »
ثريّا
[ ث ر ى يا ] : همانند نام ستارهء پروين كه در آسمان است . « مال ثرى » بر وزن فعيل به معنى مال بسيار است و از آن ريشه است « رجل ثروان » و « امرأة ثروى » . پس كوچك نماى آن شود ثريّا .
ثريّا نام چاهى در مكه از آن بنى تيم پسر مرّه است . واقدى گويد : از آن عبد اللّه بن جدعان كه از ايشان ( بنى تيم ) است بود .
ثريا
[ ث ر ى يا ] : نام آبى از آن بنى الضباب به « حمى ضريّه » است .
ثريا
[ ث ر ى يا ] : نيز به گفتهء ابو زياد نام آبهايى از آن محارب در « شعبى » است .
ثريا
[ ث ر ى يا ] : نيز نام ساختمانى است كه معتضد به نزديكى كاخ تاج بنيان نهاد كه ميان آن دو به اندازهء دو ميل راه مسافت است . او بين آن دو كاخ راهروئى زيرزمينى ساخت كه سوگليهاى او از اين راه به كاخ حسنى آمد و شد مىكردند و اكنون ويران شده است . عبد اللّه بن معتزّ دربارهء آن چنين مىسرايد :
سلمت امير المؤمنين على الدّهر * فلا زلت فينا باقيا واسع العمر
حللت الثّريّا خير دار و منزل * فلا زال معمورا و بورك من قصر
جنان و اشجار تلاقت غصونها * و اورقن بالاثمار و الورق الخضر
ترى الطّير فى اغصانهنّ هواتفا * تنقّل من وكر لهنّ الى وكر
و بنيان قصر قد علت شرفاته * كمثل نساء قد تربّعن فى ازر
و انهار ماء كالسّلاسل فجّرت * لترضع اولاد الرّياحين و الزّهر
عطايا إله منعم كان عالما * بانّك اوفى النّاس فيهنّ بالشّكر « 2 »
ثريد
[ ث ر ] : بر وزن فعيل [ ف ع ] كه وزنى ناشناخته و بىمانند است و شايد « مولّد » يا ساختگى باشد .
نام دژى در يمن از آن بنى حاتم پسر سعد است . گويند در ميان آن چشمهاى است كه فوران مىكند [ 925 ] .
ثرير
[ ث ر ] : كوچك نماى « ثرّ » به معنى چيز فراوان است .
نام جايگاهى نزديك مرز حرم مكه در پشت « مستوقره » است . و گويند جايى از سرزمين حجاز است كه ابن زبير در آنجا سهمى داشت . در روايت است كه او به سربازان خود مىگفت : ميوههاى « ثرير » را تلف نكنيد .
هامش
( 1 ) . . . . شاخههايش مانند دم اسب آويزان است . « ثروق » نسبت به آن همچون ويل است . رسيدن به آن از « خرط القتاد » دشوارتر است كه از درهء پرسيل مىگذرد .
( 2 ) . اى امير مؤمنان ، به روزگار زنده باشى و با عمرى دراز براى ما بمانى ! به كاخ « ثريا » كه بهترين خانه است درآمدى ، اين كاخ هميشه آباد و مبارك باشد .
شاخههاى درختانش درهم ، برگهايش سبز و خرم ، پرندگان روى شاخههايش از اين آشيان به آن آشيانه بروند و آواز بخوانند . بالكنهاى اين كاخ مانند زنان زيبا چهار زانو نشسته و آب در جويهاى اين كاخ ، روان باشد تا گلهاى شيرخوار و بوتههاى زيبا از آن سيراب شوند . اينها نعمتهاى خدائى است كه آگاهانه و براى شايستگى به تو داده شده است .