تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 806

مساهمون:

ص٨٠٦

ثرمليّه

[ ث م ى ى ] : به گفتهء حفصى آبى از آن بنى عطارد در يمامه است .

ثرم

[ ث ر ] : نام كوهى در يمامه است . زياد بن منقذ در قصيدهء حماسهء خود چنين مىسرايد :
و الوشم قد خرجت منه و قابلها * من الثّنايا الّتى لم اقلها ثرم « 1 »
[ 923 ] براى شاعر اين بيت پيشامدى شگفت روى داده است و آن چنين است كه « ثرم » خود به معنى افتادگى دو دندان پيشين است كه « ثنيه » نام دارد و جمع آن « ثنايا » مىشود . ثنايا به هر فراخناى ميان دو كوه نيز گفته مىشود . ثرم خود نيز جايى است و شاعر آن را خواسته است از اين رو جناس گونه‌اى در اين شعر ديده مىشود .

ثرمه

[ ث م ] : شهرى در جزيرهء صقليه ( سيسيل ) است كه گرماى بسيار و پشهء فراوان دارد . ابو الفتح پسر قلاقس اسكندرى چنين مىسرايد :
فدخلت ثرمة و هو تصحيف اسمها * لو لا حسين النّدب ذو التّحسين
فى حيث شبّ النار جمرة قيظه * و بقّيت فى مقلاه كالمقلين
و شربت ماء المهل قبل جهنّم * و شفعته بمطاعم الغسلين
حتّى اذا استفرغت منها طاقتى * و ملأت من اسف ضلوع سفينى
اجفلت من جفلوذ اجفال امرء * بالدّين يطلب ثمّ او بالدّين « 2 »

ثروان

[ ث ] : « ثرى » بر وزن فعيل به معنى بسيارى باشد . « رجل ثروان » و « امرأة ثروى » يعنى دارندهء مال بسيار . ثروان نام كوهى از آن بنى سليم است . شاعر چنين مىسرايد :
او عوى بثروان جلا * النّوم عن كلّ ناعس « 3 »
ابو عبد اللّه نفطويه گويد : زنى از بنى عبد اللّه پسر دارم كه به ثروان بصره رفته نزديك دو نخل آنجا مىزيست چون براى وطن خود دلتنگ شد و نمىخواست در بصره بماند چنين سرود :
ايا نخلتى ثروان شيت مفرّقى * حفيفكما يا ليتنى لا اراكما
ايا نخلتى ثروان لامرّ راكب * كريم من الاعراب الّا رما كما « 4 »

ثرور

[ ث ] : از مخلافهاى طائف است . گويند : « ناقة ثرور » و « عين ثرور » يعنى پر آب و پر شير .

ثروق

[ ث ] : واژه‌اى بىريشه ( نو ساخته ) است كه من ريشهء آن را در زبان عرب نيافته‌ام . نام ديهى بزرگ از آن بنى دوس پسر عدثان پسر زهران پسر كعب پسر حارث پسر نصر پسر ازد است . نام اين جايگاه در حديث حممهء دوسى و در حديث آمدن طفيل پسر عمر به سوى [ 924 ] پيامبر ( ص ) آمده است كه مسلمان شد و در شبى تاريك و بارانى به سوى قبيلهء خود بازگشت و در راه به « ثروق » كه ديهى بزرگ و منبردار از آن دوس فرود آمد . پس چون
هامش
( 1 ) . « وشم » از آن بيرون آمد و برابر آن در ثناياى « ثرم » ماند . ( 2 ) . به « ثرمه » درآمدم كه اسمش تصحيف شده است چنان كه حسين از تحسين گرفته شده است . جايى كه آتش مىبارد و من در آنجا چون در تاوه مىزيستم . آب « مهل » را پيش از جهنم در آنجا نوشيدم و همچنين خوراك « غسلين » را و چون به قدر بسنده خوردم و شكمبهء خود را پر كردم از آنجا گريختم ، گريز كسى كه بدهكار پول يا دين است . ( 3 ) . آيا عوعو خواب را از سر خواب آلودان در ثروان بربود ؟ ( 4 ) . اى دو نخلهء ثروان كه مرا از وطنم دور ساختيد اى كاش شما را نمىديدم . اى دو نخل ثروان ! هيچ سوار جوانمرد عرب از نزديك شما نمىگذرد مگر شما را سنگباران كند .